بهائیت فرقه شیاطین

تلاشی برای روشن شدن افکار و شناخته شدن فرقه شیطانی بهائیت

جُستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران

  • کانون‌های استعماری و بهائی‌گری 

برخلاف نظر مورخینی چون احمد کسروی و فریدون آدمیت، که بابی‌گری اولیه را جنبشی خودجوش و ناوابسته به قدرت‌های استعماری می‌دانند، پژوهش من بر پیوندهای اولیه علی‌محمد باب و پیروان او با کانون‌های معینی تأکید دارد که شبکه‌ای از خاندان‌های قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند. این تصویر، بابی‌گری را از اساس و از بدو پیدایش فرقه‌ای مشابه با دونمه‌های ترکیه و فرانکیست‌های اروپای شرقی جلوه‌گر می‌سازد.

ارائه تمامی مستندات خود را درباره پیوند بابی‌گری اوّلیه با کانون فوق به فرصتی دیگر موکول می‌کنم و در اینجا تنها دو نکته را مورد تأکید قرار می‌دهم:

اول، حضور پنج ساله علی‌محمد باب در تجارتخانه دایی‌اش در بوشهر و ارتباط او با کمپانی‌های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان.

اندکی پس از این اقامت پنج ساله بود که باب در سال 1260 ق./ 1844م. دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانون‌های متنفذ و مرموزی به‌سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سال‌های اولیه فعالیت کمپانی ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی. ساسون‌ها در دهه‌های بعد به «امپراتوران تجاری شرق» بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند. خاندان ساسون‌ بنیانگذاران تجارت تریاک ایران بودند و با تأسیس بانک شاهی انگلیس و ایران نقش بسیار مهمی در تحولات تاریخ معاصر ایران ایفا نمودند.

دوم، ارتباط نزدیک مانکجی هاتریا، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران در سال‌های 1854- 1890، با سران بابی و از جمله با شخص میرزا حسینعلی نوری (بهاء).

بابی‌گری اولیه

نقش شبکه زرسالاران یهودی و شرکا و کارگزاران ایشان در گسترش بابی‌گری و بهائی‌گری را از دو طریق می‌توان پیگیری کرد:

اول، حرکت‌های سنجیده و برنامه‌ریزی شدة برخی از دولتمردان قجر، به‌ویژه حاج میرزا آقاسی صدراعظم و منوچهر خان معتمدالدوله گرجی حاکم اصفهان، که به گسترش بابی‌گری انجامید.

دوم، گروش وسیع یهودیان به بهائی‌گری که سبب افزایش کمی و کیفی این فرقه و گسترش جدّی آن در ایران شد.

حاج میرزا آقاسی ایروانی از رابطه بسیار نزدیک با جدیدالاسلام‌های یهودی، به‌ویژه اعضای خاندان قوام شیرازی، برخوردار بود و این گروه، از جمله حیدرعلی‌خان شیرازی، در برکشیدن وی به مقام صدراعظمی ایران نقش اساسی داشتند. حیدرعلی خان مدتی مهردار عباس میرزا بود و از دشمنان قائم ‏مقام. قائم ‏مقام در هجویه‌ای خطاب به عباس میرزا درباره‌ نفوذ وی و حاجی میرزا آقاسی در دستگاه ولیعهد چنین گفته است:

از آن دم کاین جهود بدقدم را بسط ید دادی
ترا زحمت پیاپی، درد و محنت دم به دم باشد
سپید نر که داری با سیاه ماده سودا کن
که باجی خوشقدم بهتر ز حاجی بدقدم باشد

«باجی خوشقدم» کنیز عباس میرزاست. منظور از «حاجی بدقدم» حاج میرزا آقاسی و «جهود بدقدم» حیدرعلی خان شیرازی، از اعضای خاندان قوام شیرازی، است.

صعود حاج میرزا آقاسی به صدارت (1260 ق.) مقارن با آغاز دعوت علی‌محمد باب است. هما ناطق می‌نویسد:

باب مریدان نخستین خود را نه در میان "جهال" بلکه در "طبقات بالای کشور" یافت... حاج میرزا آقاسی که جای خود داشت. باب از او به ستایش یاد می‏ کند و می ‏نویسد «بدیهی است حاجی به حقیقت آگاه است.»

علیقلی خان اعتضادالسلطنه، شاهزاده فرهیخته و خوشنام قجر، حاج میرزا آقاسی را مسبب گسترش نایره فتنه بابیه می ‏بیند و می ‏نویسد:

اما حاجی میرزا آقاسی هم چون صوفی بود و از علماء دینی و فقها، آن هم علمای صاحب نفوذ اصفهان، دل خوشی نداشت، ابتدا بدش نمی‏ آمد که باب مایه وحشتی برای علما باشد.

 

عبدالحسین آیتی می‌نویسد:

در ابتدای پیدایش باب دو تن از دولتیان سوء سیاستی بروز دادند که هر یک از جهتی خسارت کلی به این ملت وارد کرد و قضیه باب را کاملاً به موقع اهمیت گذاشتند: اول، حاجی میرزا آقاسی به‌صورت مخالف؛ دوّم، منوچهر خان معتمدالدوله به‌صورت موافقت... شبهه[ای] نیست که اگر از طرف حاجی میرزا آقاسی سختی و فشار و نفی بر باب و حبس وارد نشده بود و بالعکس از طرف معتمدالدوله (منوچهر خان خواجه) حاکم اصفهان پذیرایی و نگهداری به عمل نیامده بود و قضیه باب به خونسردی تلقی شده بود، تا این درجه خسارت به مال و جان و حیثیات مدنی و ملّی ایران وارد نمی‌شد.

آیتی این اقدامات را نتیجه سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ می‌داند:

خلاصه این که برای این مسائل به عوامل خارجی معتقد شده، آن را نتیجه یک نوع سیاست‌هایی شناخته‌ام که در دوره قاجاریه در ایران شایع شده بوده است.

درباره مانکجی هاتریا و پیوندهای او با بابی‌گری و بهائی‌گری اوّلیه در فرصتی دیگر سخن خواهم گفت.

بهائی‌گری و صهیونیسم

از سال 1868 میلادی که میرزا حسینعلی نوری (بهاء) و همراهانش به بندر عکا منتقل شدند، پیوند بهائیان با کانون‌های مقتدر یهودی غرب تداوم یافت و مرکز بهائی‌گری در سرزمین فلسطین به ابزاری مهم برای عملیات بغرنج ایشان و شرکای‌شان در دستگاه استعماری بریتانیا بدل شد. به‌نوشته فریدون آدمیت:

عنصر بهائی چون عنصر جهود به عنوان یکی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند و همان میراث سیاست انگلیس به آمریکائیان نیز رسیده...

میرزا حسینعلی نوری (بهاء)

این پیوند در دوران ریاست عباس افندی (عبدالبهاء) بر فرقه بهائی تداوم یافت. در این زمان، بهائیان در تحقق استراتژی تأسیس دولت یهود در فلسطین، که از دهه‌های 1870 و 1880 میلادی آغاز شده بود، مشارکت جدی نمودند و این تعلق در اسناد ایشان بازتاب یافت. برای نمونه، عباس افندی در سال 1907 (مقارن با انقلاب مشروطه در ایران) به حبیب مؤید، که به یکی از خاندان‌های یهودی بهائی‌شده تعلق داشت، چنین گفت:

اینجا فلسطین است، اراضی مقدسه است. عنقریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردیدی ندارد. قوم یهود عزیز می‌شود... و تمامی این اراضی بایر آباد و دایر خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع می‌شوند و این اراضی مرکز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پرجمعیت می‌شود و تردیدی در آن نیست.

 

بندر حیفا در سده نوزدهم میلادی

در این دوران، عباس افندی با اعضای خاندان روچیلد، گردانندگان و سرمایه‏گذاران اصلی در طرح استقرار یهودیان در فلسطین، رابطه داشت. برای نمونه، حبیب مؤید می‌نویسد:

مستر روچلد آلمانی نقاش ماهری است. تمثال مبارک را با قلم نقش درآورده و به حضور مبارک آورد و استدعا نمود چند کلمه در زیر این عکس محض تذکار مرقوم فرمایند تا به آلمانی ترجمه و نوشته شود ...

عباس افندی (عبدالبهاء) در جوانی

سفر سال‌های 1911-1913 عباس افندی به اروپا و آمریکا، که با تبلیغات فراوان از سوی متنفذترین محافل سیاسی و مطبوعاتی دنیای غرب همراه بود،‌ نشانی است آشکار از این پیوند عمیق میان سران فرقه بهائی و کانون‌های مقتدری در اروپا و آمریکا. در کتاب نظریه توطئه این سفر را چنین توصیف کردم:

سفر سال‌های 1911-1913 عباس افندی به اروپا و آمریکا سفری کاملاً ‏برنامه‌ریزی شده بود. بررسی جریان این سفر، و مجامعی که عباس افندی در آن ‏حضور یافت، نشان می‌دهد که کانون‌های مقتدری در پشت این ماجرا حضور ‏داشتند و می‌کوشیدند تا این "‎پیغمبر"‎‏ نوظهور شرقی را به عنوان نماد پیدایش "مذهب جدید انسانی"، آرمان ماسونی- تئوسوفیستی، معرفی کنند. این بررسی ‏ثابت می‌کند که کارگردان اصلی این نمایش انجمن جهانی تئوسوفی، یکی از ‏محافل عالی ماسونی غرب، بود... در این سفر تبلیغات وسیعی درباره عباس ‏افندی، به عنوان یکی از رهبران تئوسوفیسم، صورت گرفت؛ در حدی که ملکه ‏رومانی و دخترش ژولیا وی را به عنوان "رهبر تئوسوفیسم" می‌شناختند و به این ‏عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندی در این سفر با برخی رجال سیاسی و ‏فرهنگی ایران‌- چون جلال‌الدوله پسر ظل‌السلطان، دوستمحمد خان معیرالممالک ‏داماد ناصرالدین‌شاه، سید حسن تقی‌زاده، میرزا محمد خان قزوینی، علیقلی خان ‏سردار اسعد بختیاری و غیره- ملاقات کرد. این ماجرا، که حمایت کانون‌های ‏عالی قدرت جهان معاصر را از بهائی‌گری نشان می‌داد، بر محافل سیاسی عثمانی ‏و مصر نیز تأثیر نهاد و عباس افندی پس از بازگشت از این سفر وزن و اهمیتی ‏تازه یافت.‏

نماد انجمن جهانی تئوسوفی

سفر پرهیاهوی عباس افندی به اروپا و آمریکا و حمایت‌های گسترده از او درست در زمانی رخ داد که آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی، دو رهبر نامدار انقلاب مشروطه، به شدت در زیر ضربه بودند و تلاش برای اخراج آنان از صحنه اجتماعی و سیاسی و منزوی کردن آن‌ها در اوج خود بود. در نتیجه این تحریکات، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی در انزوا و فشار شدید روانی و سیاسی، در شرایطی که به تعبیر مازندرانی «خسته و درمانده» و «خائف بر جان خود» بودند، زندگی را بدرود گفتند. در نامه‌ای که شیخ عبدالله مازندرانی در 29 جمادی‌الثانی 1328 ق. به حاجی محمدعلی بادامچی، از تجار مشروطه‌خواه تبریز، نوشته، این تحرکات به «انجمن سرّی» منتسب می‌شود که بهائیان در آن حضور دارند:

چون مانع از پیشرفت مقاصدشان را فی‌الحقیقه به ما دو نفر، یعنی حضرت حجت‌الاسلام آقای آیت‌الله خراسانی دام‌ظله و حقیر، منحصر دانستند و از انجمن سرّی طهران بعض مطالب طبع و نشر شد و جلوگیری کردیم، لهذا انجمن سرّی مذکور، که مرکز و به همه بلاد شعبه دارد و بهائیه لعنهم‌الله تعالی هم محققاً در آن انجمن عضویت دارند و هکذا ارامنه و یک دسته دیگر مسلمان‌صورتان غیر مقید به احکام اسلام که از مسالک فاسده فرنگیان تقلید کرده‌اند هم داخل هستند، از انجمن سری مذکور به شعبه‌[ای] که در نجف اشرف و غیره دارند رأی درآمده که نفوذ ما دو نفر تا حالا که استبداد در مقابل بود نافع و از این به بعد مضرّ است، باید در سلب این نفوذ بکوشند. مجالس سرّیه خبر داریم در نجف اشرف منعقد گردید. اشخاص عوامی که به صورت طلبه محسوب می‌شوند در این شعبه داخل و به همین اغراض در نجف اشرف اقامت دارند... مکاتیبی به غیر اسباب عادیه به دست آمده که بر جانمان هم خائف و چه ابتلاها داریم... و واقعاً خسته و درمانده شده، بر جان خودمان هم خائفیم... این همه زحمت را برای چه کشیدیم و این همه نفوس و اموال برای چه فدا کردیم و آخر کار به چه نتیجه ضد مقصودی بواسطه همین چند نفر خیانتکار دشمن گرفتار شدیم. کشف‌الله تعالی هذالغمه عن المله. السلام علیکم و رحمه‌الله برکاته. الاحقر عبدالله المازندرانی.

مراجع ثلاث (شیخ عبدالله مازندرانی، حاجی میرزا حسین نجل خلیل، آخوند ملا محمدکاظم خراسانی)

در دوران جنگ اوّل جهانی فرقه بهائی کارکردهای اطلاعاتی جدّی به سود دولت بریتانیا داشت و این اقدامات کار را بدانجا رسانید که گویا در اواخر جنگ مقامات نظامی عثمانی تصمیم گرفتند عباس افندی را اعدام کنند و اماکن بهائیان در حیفا و عکا را منهدم نمایند. اندکی بعد، عثمانی شکست خورد و این طرح تحقق نیافت.

پس از پایان جنگ اوّل جهانی، شورای عالی متفقین قیمومیت فلسطین را به دولت بریتانیا واگذارد و در 30 ژوئن 1920 سِر هربرت ساموئل به عنوان نخستین کمیسر عالی فلسطین در این سرزمین مستقر شد. ساموئل از اندیشمندان و فعالان برجسته و نامدار صهیونیسم بود و به خانواده معروف ساموئل- مونتاگ تعلق داشت. در دوران پنج ساله حکومت مقتدرانه "شاه ساموئل" در فلسطین (نامی که چرچیل بر او نهاده بود) دوستی و همکاری نزدیکی میان او و عباس افندی وجود داشت؛ و در اوایل حکومت ساموئل در فلسطین بود که دربار بریتانیا عنوان «شهسوار طریقت امپراتوری بریتانیا» را به عباس افندی اعطا کرد. اعطای این نشان به‌پاس قدردانی از خدمات بهائیان در دوران جنگ بود.

اندکی بعد، کودتای 3 اسفند 1299 رضا خان میرپنج و سید ضیاءالدین طباطبایی در ایران رخ داد. در کابینه سید ضیاء یکی از سران درجه اوّل بهائیان ایران به‌نام علی‌محمد خان موقرالدوله وزیر فواید عامه و تجارت و فلاحت شد. این مقام نیز به‌دلیل خدمات بهائیان در پیروزی کودتا به ایشان اعطا شد.

موقرالدوله پدر حسن موقر بالیوزی (1908- 1980 م.)، بنیانگذار بخش فارسی رادیو بی. بی. سی.، است که در سال‌های 1937-1960 ریاست محفل ملّی روحانی بریتانیا را به‌دست داشت. در سال 1957 شوقی افندی، رهبر بهائیان، بالیوزی را به عنوان یکی از «ایادی امرالله» منصوب کرد.

شوقی افندی (ربانی)

خاندان ساموئل در کودتای 1299 ایران نقش جدّی داشت. طبق پژوهش نگارنده، کودتای 1299 و صعود رضا خان و سرانجام تأسیس سلطنت پهلوی در ایران در اساس طرحی بود که شبکه متنفذ زرسالاران یهودی بریتانیا به کمک سازمان اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، در زمان فرمانفرمایی سِر روفوس اسحاق یهودی (لرد ریدینگ) در هند، تحقق بخشیدند. روحیه ربانی (ماری ماکسول)، همسر آمریکایی شوقی ربانی، می‌نویسد:

 

روحیه ربانی (از خاندان زرسالار ماکسول، همسر شوقی و رهبر بعدی فرقه بهائی)

موقعی که سِر هربرت ساموئل از کار کناره گرفت، [شوقی] نامه‌ای مملو از عواطف ودیه برای او مرقوم و ارسال فرمودند که هر جمله‌ای از آن حلقه محکمی گردید در سلسله روابط حسنه بین مرکز امر و حکومت این کشور. در این نامه از مساعدت‌های عالیه و نیات حسنه آن شخص محترم اظهار قدردانی می‌فرمایند و گوشزد می‌نمایند که ایشان در مواقع مواجه شدن با مسائل و غوامض مربوط به دیانت بهائی همه گاه جانب عدل و شرافت را می‌گرفتند که بهائیان جهان در هر وقت و هر مکان از این ملاحظات دقیقه با نهایت قدردانی یاد می‌کنند... ایشان [ساموئل] در جواب این نامه مرقوم داشتند که: «در مدت پنج سال زمامداری این کشور بی‌نهایت از اینکه با بهائیت تماس داشتند مسرور و دائماً از حسن نظر آنان و نیات حسنه‌شان نسبت به طرز اداره امور ممنون بودند

بهائیان و مؤسسات غربی در ایران

در دوران متأخر قاجاریه، تعداد قابل توجهی از بهائیان را به‌عنوان کارگزاران سفارتخانه‌های اروپایی و بانک شاهی انگلیس و بانک استقراضی روسیه و کمپانی تلگراف و برخی دیگر از نهادهای غربی فعال در ایران می‌شناسیم. لازم به توضیح است که مالکین اصلی بانک‌ شاهی انگلیس و بانک استقراضی روسیه در ایران برخی از خاندان‌های سرشناس زرسالار یهودی بودند. ساسون‌ها مالکین اصلی بانک شاهی بودند و پولیاکوف‌ها مالکین اصلی بانک استقراضی. این دو خاندان نامدار یهودی رابطه نزدیک داشتند. برای نمونه، روبن گبای داماد یاکوب پولیاکوف بود و پدرش از شرکای بنیاد دیوید ساسون.

سابقه عضویت بابی‌ها و بهائی‌ها در سفارتخانه‌های دولت‌های غربی در ایران بسیار مفصل است و برخی از اعضا و خویشان خاندان نوری از نخستین بابیان و بهائیانی بودند که به استخدام سفارتخانه‌های فوق درآمدند. در این میان به‌ویژه باید به به میرزا حسن نوری، برادر ارشد میرزا حسینعلی بهاء و میرزا یحیی صبح‌ازل، اشاره کرد که منشی سفارت روسیه بود و نیز به میرزا مجید خان آهی، شوهر خواهر میرزا حسینعلی بهاء. این سنت در خاندان آهی ادامه یافت و بعدها میرزا ابوالقاسم آهی، خواهرزاده بهاء، نیز منشی سفارت روسیه بود. میرزا ابوالقاسم آهی پدر مجید آهی، از رجال دوران پهلوی، است. اعضای خاندان افنان (خویشان باب و نمایندگان عباس افندی در ایران) نیز با سفارت روسیه رابطه نزدیک داشتند و حاجی میرزا محمد تقی افنان (وکیل‌الدوله) و برادران و پسرانش نمایندگان تجاری روسیه در بمبئی و یزد بودند.

آقا علی حیدر شیروانی (بهائی و از شرکای تجاری خاندان افنان) از اعضای متنفذ سفارت روسیه در تهران بود و با حمایت او بود که حاجی میرزا محمد تقی افنان وکیل‌التجاره دولت روسیه در بمبئی شد. عزیزالله خان ورقا، از اعاظم بهائیان تهران، وارد خدمت بانک استقراضی روس در تهران شد:

[گروبه، رئیس مقتدر بانک] غایت اعتماد و محبت و احترام را به او حاصل نمود و او یگانه واسطه فیمابین رجال و اولیای امور و محترمین متنفذین کشور با آن بانک پرقدرت قرار گرفت و خانه و اثاثیه در قسمت علیای شهر و درشکه با اسب زیبا و سرطویله مخصوص فراهم گردید. و غالباً سوار بر آن درشکه خود و با سواران قوی هیکل با لباس‌ها و نشان‌های مخصوص بانک پی رتق و فتق امور می‌گذشت و فلان‌الملک و بهمان‌الدوله‌ها ناچار از احترامش بودند.

ولی‌الله خان ورقا، برادر میرزا عزیزالله خان، نیز مدتی کارمند سفارت روسیه بود و سپس منشی اوّل سفارت عثمانی در تهران. شاهزاده محمد مهدی میرزا لسان‌الادب (بهائی) مترجم بانک شاهی در تهران بود. ابوالحسن ابتهاج (پسر ابتهاج‌الملک بهائی مقتدر گیلان و مازندران) کارمند بانک شاهی انگلیس بود. او بعدها به یکی از مقتدرترین شخصیت‌های مالی حکومت محمدرضا پهلوی بدل شد.  در این زمینه نمونه‌های فراوان می‌توان ذکر کرد.

در دوران قاجاریه سفارتخانه‌های اروپایی در ایران را به ‌شکلی آشکار و گاه زننده حامی بابی‌ها و بهائی‌ها می‌یابیم. برای نمونه، شیخ علی اکبر قوچانی، بهائی معروف (نیای خاندان شهیدزاده)، با اروپاییان ارتباط داشت و به این جرم به‌دستور میرزا عبدالوهاب خان آصف‌الدوله، حاکم خراسان، زندانی شد. او از زندان نامه‌ای به کاستن،‌ رئیس گمرکات خراسان، نوشت به این مضمون:

چون ابنای وطن بر ایذای من قیام نموده‌اند و بر اهل و عیال و بستگانم سخت گرفته‌اند، از شما که شخصی بیطرف هستید و خدمتگزار دولت ایران می‌باشید، خواهش می‌کنم که اگر می‌توانید از مجرای قانونی جلوگیری کنید و تحقیق نمایید که به چه سبب شجاع‌الدوله کسان مرا تحت فشار قرار داده و اگر در این مملکت جز هرج‌و‌مرج چیزی حکمفرما نیست دست زن و فرزند خود را گرفته، به یکی از دول خارجه پناه برم.

یک نمونه دیگر ماجرای زندانی شدن بهائیان آذربایجان است. میرزا حیدرعلی اسکویی و گروهی از بهائیان مدتی در تبریز زندانی شدند ولی با مداخله کنسول‌های روسیه و فرانسه رهایی یافتند. حتی کنسول روسیه به شجاع‌الدوله، حاکم تبریز، «تغیر نمود» و شخصاً شبانه به زندان رفته، بهائیان را آزاد کرد و با درشکه شخصی خود به کنسولگری برد و پذیرایی نمود.

یهودیان و گسترش بابی گری و بهائی گری

پدیده «یهودیان مخفی» (انوسی‌ها) و نقش ایشان در پیدایش و گسترش بابی‌گری و بهائی‌گری عامل مهمی در تحولات معاصر ایران است که باید، به‌دور از هر گونه افراط و تفریط، مورد شناسایی مستند و علمی قرار گیرد. طبق بررسی نگارنده، گسترش سریع بابی‌گری و بهائی‌گری و به‌ویژه نفوذ منسجم و عمیق ایشان در ساختار حکومتی قاجار، از دوران مظفرالدین شاه، بدون شناخت این پیوند غیرقابل توضیح است.

پرنس فیلیپ (شوهر الیزابت دوم ملکه بریتانیا) در مراسم درگذشت روحیه ربانی (ماری ماکسول) رهبر فرقه بهائی

در بررسی تاریخ پیدایش و گسترش بابی‌گری در ایران، نمونه‌های فراوانی از گروش یهودیان جدیدالاسلام به این فرقه مشاهده می‌شود که به مروجین اولیه بابی‌گری و عناصر مؤثر در رشد و گسترش آن بدل شدند. می‌دانیم که بابی‌گری را یک یهودی جدیدالاسلام ساکن رشت، به‌نام میرزا ابراهیم جدید، به سیاهکل وارد کرد و نیز می‌دانیم اولین کسانی که در خراسان بابی شدند یهودیان جدیدالاسلام مشهد بودند. معروف‌ترین ایشان ملا عبدالخالق یزدی است که ابتدا در یزد اقامت داشت. او از علمای دین یهود بود و پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب مقرب شیخ احمد احسایی جای گرفت و احسایی هفت سال در خانه وی سکونت داشت. ملا عبدالخالق یزدی سپس به مشهد مهاجرت کرد، در صحن حضرت رضا (ع) جماعت و منبر و وعظ برقرار نمود و، به‌نوشته مهدی بامداد، به یکی از «علمای طراز اوّل مشهد» بدل شد. گوبینو می‌نویسد:

[ملا عبدالخالق یزدی] از شاگردان شیخ احمد احسایی بود... و از حیث مقام علمی و فضایل شهرت زیادی داشت و در انظار عامه احترام و اعتباری پیدا کرده بود.

یهودیان مشهد، که تعداد ایشان در سال 1831 حدود دو هزار نفر گزارش شده،‌ در سال 1839 میلادی، اندکی پس از استقرار کمپانی ساسون در بوشهر و بمبئی و پنج سال پیش از آغاز دعوت علی‌محمد باب، به‌طور دسته‌جمعی مسلمان ‌شدند بی آنکه هیچ فشاری بر ایشان باشد، و کدخدای ایشان، به‌نام ملا مشیاخ، به ملا مهدی و حاخام ایشان، به‌نام ملا بنیامین یزدی، به ملا امین تغییر نام داد. گروهی از جدیدالاسلام‌های مشهد در سلک اهل تصوف بودند و به ترویج میرزا ابوالقاسم سکوت شیرازی به‌عنوان مرشد خود می‌پرداختند. گروهی از آنان به بابی‌گری پیوستند و بعدها نقش فعالی در گسترش بهائی‌گری به‌دست گرفتند.

گروش این یهودیان به اسلام واقعی نبود و ایشان به‌طور پنهان یهودی بودند. دایرة‌المعارف یهود پدیده جدیدالاسلام‌های مشهد را در ذیل مدخل «یهودیان مخفی»  مطرح کرده نه در مدخل «مرتدین» و در جای دیگر تصریح می‌کند که آنان به‌عنوان «یهودیانی در لباس اسلام» به حیات خود ادامه دادند. والتر فیشل، محقق یهودی، می‌نویسد که این جدیدالاسلام‌ها همچنان مخفیانه به دین یهود پایبند بوده و هستند. فیشل این مطلب را در سال 1328 ش. عنوان می‌کند. به عبارت دیگر، در طی دوران طولانی 110 ساله‌ای (1839- 1949) که از مسلمان شدن این یهودیان می‌گذشت، اینان همچنان در خفا یهودی بودند.

از این یهودیان مشهد فردی به‌نام ملا ابراهیم ناتان را می‌شناسیم که رهبری یک شبکه فعال اطلاعاتی انگلیس را در منطقه به‌دست داشت و در سال 1844 (سال آغازین دعوی باب) به بمبئی مهاجرت کرد. توماس تیمبرگ می‌نویسد: ملا ابراهیم ناتان، به سان یهودیان بغدادی (ساسون‌ها و بستگان و کارگزاران ایشان) «دارای پیوندهای قوی» با جامعه یهودی خراسان بود و نیز دارای پیوندهای قوی با حکومت بریتانیا. دایرة‌المعارف یهود تصریح می‌کند که ملا ابراهیم ناتان رهبری یهودیان بخارایی، افغانی و ایرانی مقیم بمبئی را به‌دست داشت و «نقش مهمی در جنگ اوّل انگلیس و افغان ایفا نمود.» این مأخذ در جای دیگر از ملا ابراهیم ناتان به صراحت به‌عنوان «مأمور اطلاعاتی بریتانیا» یاد کرده است.

صرفنظر از انوسی‌ها (یهودیان مخفی)، نقش یهودیان علنی در ترویج و گسترش کمی و کیفی بابی‌گری و بهائی‌گری نیز چشمگیر است. اسماعیل رائین در واپسین کتابش، که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران منتشر شد، می‌نویسد:

بیشتر بهائیان ایران یهودیان و زردشتیان هستند و مسلمانانی که به این فرقه گرویده‌اند در اقلیت می‌باشند. اکنون سال‌هاست که کمتر شده مسلمانی به آن‌ها پیوسته باشد...

سال‌ها پیش از رائین، در اوایل حکومت رضاشاه، آیتی نظر مشابهی ابراز داشت و به سلطه یهودیان بر جامعه بهائی ایران اشاره کرد:

این بشارتی است برای مسلمین که بساط بهائیت به‌طوری خالی از اهل علم و قلم شده که زمام خامه را به‌دست مثل حکیم رحیم و اسحاق یهودی و امثال او داده‌اند.

رائین می‌نویسد:

بهائیان از بدو پیدایش تا به امروزه همواره از جهودان ممالک استفاده کرده آن‌ها را بهائی کرده‌اند. می‌دانیم که ذات یهودی با پول و ازدیاد سرمایه عجین شده است. یهودیان ممالک مسلمان، که عده کثیری از آن‌ها دشمن مسلمانان هستند و همه جا در پی آزار رسانیدن و دشمنی با مسلمین می‌باشند، خیلی زودتر از مسلمانان به بهائیت گرویده‌اند و از امتیازهای مالی بهره فراوان برده و می‌برند و مقداری نیز به مرکز بهائیت (عکا) می‌فرستند.

حسن نیکو، مبلغ پیشین بهائی، نظری مشابه دارد و می‌نویسد:

طبقه دیگر [بهائیان] یهودی هستند که با چه بغض و عناد به اسلام معروف‌اند... در چنین صورتی اگر کسی علمی بلند کند که باعث تفریق و تشتیت جمعیت اسلام شود و سبب تفریق مسلمین گردد، البته دشمن... دلشاد گردیده وی را استقبال می‌کند... [یهودیان] در دخول در مجامع و محافل بهائیان سه فایده مسلم برای خود تصور داشته، اوّل آن که لااقل سیاهی لشکر دشمنی می‌شود که بر ضد اسلام قیام کرده و رایت تشتیت و تفریق را بلند نموده است. دوّم آن‌که از مسئله اجتناب و دوری که در مسلمین شیعه نسبت به یهود بود مستخلص می‌شوند و با آن‌ها معاشرت می‌کنند بلکه وصلت می‌نمایند. سوم آن‌که اگر غلبه و قدرت با بهائیان گردد عجالتا خودی در حزب آنان وارد کرده باشند.

 

فضل‌الله مهتدی معروف به صبحی، مبلغ پیشین بهائی که سال‌ها منشی مخصوص عباس افندی بود، می‌نویسد:

بنظر این بنده بیشتر از آنان برای فرار از یهودیت بهائی شده‌اند تا گذشته از اینکه اسم جهود از روی آن‌ها برداشته شود، در فسق و فجور نیز فی‌الجمله آزادی داشته باشند. و من از این قبیل یهودیان نه در همدان بلکه در طهران نیز سراغ دارم و بر اعمال آنان واقفم.

صبحی مهتدی اشاراتی به عملکرد یهودیان بهائی‌شده دارد. از جمله می‌نویسد:

از چند سال پیش من آگهی پیدا کردم که شوقی همه خویشاوندان و پدر و مادر و برادرها و خواهرها و دائی‌زاده‌ها و فرزندان‌شان را رانده و میان آن‌ها تیرگی پدید شده و اکنون همه کارها در دست بیگانگان است و بزرگ و سر بهائیان آنجا هم یک بیگانه است و هیچ ایرانی دست اندرکار نیست جز لطف‌الله حکیم که از جهودان بهائی است و کارش آوردن و گرداندن هبائیان است بر سر گور سروران این کیش که در ایران به این کار «زیارتنامه‌خوانی» می‌گویند...

خاندان حکیم از بیخ و بن یهودی هستند و آئین و روش این کیش را نگه می‌دارند، ولی هر دسته‌ای از آن‌ها در کیشی فرورفته‌اند: دکتر ایوب مسلمان شد و در مسلمانی استواری نشان داد. به مسجد می‌رفت و فرزندانش را مسلمان نمود، چنانکه اکنون هم هستند. میرزا شکرالله و یک دسته از بستگانش یهودی بوده و هستند. میرزا جالینوس و میرزا یعقوب و فرزندان میرزا نورالله مسیحی و پروتستانت شدند و میرزا جالینوس پایگاه کشیشی گرفت و در کلیسا روزهای یکشنبه پندبده بود و از روی انجیل سخنرانی می‌کرد. دکتر ارسطو پدر دکتر منوچهر و غلامحسین و برادرش لطف‌الله، که نامش را بردیم، بهائی شدند. و همه اینها در هر کیشی که خودنمایی می‌کردند شور و جوش نشان می‌دادند ولی در خانه همه با هم همدست و یگانه بودند تا آنجا که ارسطو دختر زیبای خود را به هیچ یک از خواستگاران بهائی نداد و به میرزا جالینوس [مسیحی شده] داد.

خاندان حکیم از خاندان‌های متنفذ دوران قاجار و پهلوی است از نسل یک یهودی مهاجر به‌نام حکیم سلیمان که در زمان فتحعلی‌شاه قاجار به ایران کوچید. اعقاب او به‌نام حکیم حق نظر و حکیم موشه (مشه) پزشک خصوصی ناصرالدین‌شاه قاجار شدند و شبکه گسترده خود را در ایران تنیدند.

نمونه دیگر، گروش یهودیان به بابی‌گری و بهائی‌گری در کاشان است. از جمله یهودیان سرشناس کاشان که بهائی شدند و خاندان‌های ثروتمند و پرشماری را بنیان نهادند باید به افراد زیر اشاره کرد: آقا یهودا نیای خاندان میثاقیه، ملاربیع که نام خاندان وی ذکر نشده، حکیم یعقوب نیای خاندان برجیس، میرزا عاشور (آشور) و برادران و خواهرش که خانواده‌های پرجمعیت ساجد و ماهر و وحدت و غیره از نسل ایشان است، حکیم فرج‌‌الله نیای خاندان توفیق، میرزا ریحان (روبین) نیای دو خاندان ریحانی (از نسل پسری) و روحانی (از نسل دختری)، ملا سلیمان و میرزا موسی و میرزا اسحاق خان نیاکان خاندان‌های متحده و اخلاقی، میرزا یوسف خان نیای خاندان یوسفیان.   (به دلیل زندگی اعضای این خاندان‌ها در همدان و کاشان، برخی از ایشان همدانی نیز به‌شمار می‌روند.)

در همدان نیز وضعی مشابه با کاشان دیده می‌شود. حسن نیکو می‌نویسد: در همدان، که مرکز مهم بهائیان است، به استثنای سه چهار نفر همگی یهودی بهائی هستند «و همان کلیمی‌ها که بهائی شده‌اند زمام امور را به‌دست گرفته هر اقدامی که مخالف روح اسلامیت است می‌کنند و همیشه به آن سه چهار نفری که به‌اصطلاح خودشان بهائی فرقانی هستند طعن می‌زنند و آنان را در هیج محفل رسمی عضویت نمی‌دهند

تعداد زیادی از خانواده‌های بهائی همدان از تبار حاجی لاله‌زار (العازار)، یهودی همدانی، هستند. او نیای دو هزار نفر یهودی، مسیحی و بهائی است. یکی از پسران او مسیو حائیم است که مسیحی شد. دیگری به‌نام دکتر موسی خان (حکیم موشه) نیز مسیحی شد. یکی از پسران دکتر موسی خان به‌نام حکیم هارون یهودی است. خانواده گوهری از نسل ابراهیم، یکی دیگر از پسران حاجی لاله‌زار، است. خانواده گرانفر، از نسل موشه پسر دیگر حاجی لاله‌زار، بهائی است. حاجی میرزا یوحنا پسر حافظ‌الصحه بهائی است. آقا یعقوب لاله‌زاری یهودی است. حاجی یهودا (حاجی شکرالله جاوید) بهائی است. حاجی میرزا اسحاق یهودی است. دکتر یوسف سراج بهائی است. حاجی میرزا طاهر، پدر دکتر نصرالله باهر، بهائی بود. حاجی سلیمان، پسر حاجی لاله‌زار، مسیحی بود. عزرا، پسر ارشد حاجی لاله‌زار یهودی، بود. او نیای خانواده‌های رسمی و کیمیابخش است. حکیم موشه پدر دکتر داوود یهودی بود. روبن پسر آقا عزرا نیز یهودی بود. او پدر نجات رابینسون است. حاجی العازار شوشنی یهودی بود. حاجی یهودا شوشنی یهودی بود. الیاهو پسر آقا حکیم و نوه حاجی لاله‌زار مسیحی بود. دکتر داوود پسر حکیم موشه مسیحی شد. یوسف مشهود بهائی بود. میرزا هارون لاله‌زاری یهودی بود. عطاءالله خان حافظی، پسر میرزا یوحنا، یهودی بود. نورالله احتشامی، پسر دکتر داوود مسیحی، بود.

حاجی لاله زار و فرزندانش

وضعی مشابه با شیراز و مشهد و کاشان و همدان را در اراک و تربت و رشت و سایر نقاط ایران، و حتی سیاهکل، می‌توان دید.

در تهران نیز جمع قابل توجهی از یهودیان بهائی‌شده وجود داشت. بعدها، در دوره پهلوی، گروهی از ثروتمندترین خاندان‌های یهودی- بهائی سراسر ایران در تهران مجتمع شدند و شبکه‌ای متنفذ و مقتدر پدید آوردند که در قلب آن خاندان‌های آزاده،‌ اتحادیه، اخوان صفا، ارجمند، برجیس، برومند، جاوید، حافظی، حقیقی، حکیم، شایان، صمیمی، عزیزی، عهدیه، فیروز، لاله‌زار، لاله‌زاری، مؤید، ماهر، مبین،‌ متحده، متحدین،‌ مجذوب، معنوی، ملکوتی، میثاقیان، میثاقیه، نصرت، وحدت،‌ یوسف‌زاده برومند، یوسفیان و غیره جای داشتند. در اواسط دوران سلطنت رضا شاه (1312) افرادی چون میرزا اسحاق خان حقیقی، یوسف وحدت، عبدالله خان متحده، جلال ارجمند و اسحاق خان متحده (یهودیان بهائی‌شده) متنفذترین سران جامعه بهائی تهران بودند.

گروش یهودیان به بهائیت و تلاش برای تبدیل این فرقه به یک دین متنفذ جهانی به ایران محدود نیست و در سایر کشورها، به‌ویژه در اروپا و ایالات متحده آمریکا، نیز یهودیان و یهودیان مخفی (به‌ظاهر مسیحی) به این فرقه پیوستند. نامدارترین ایشان هیپولت دریفوس است. دریفوس نقش مهمی در گسترش و تقویت بهائیت ایفا نمود. او در حوالی سال 1317 ق. بهائی شد و در سال 1328 ق. در 70 سالگی در پاریس درگذشت. دریفوس در سال 1318 ق. به عکا رفت و مدتی با عباس افندی بود. شناخت نام‌های به‌ظاهر مسیحی اروپاییان و آمریکاییان بهائی‌شده دشوار است ولی خانم پولاک را نیز می‌شناسیم که بهائی شد و آسیه نام گرفت. این خانم نیز، چنان‌که نام او نشان می‌دهد، به یکی از خاندان‌های زرسالار یهودی (خاندان پولاک) تعلق داشت.

بر اساس چنین بستر و با اتکا بر چنین حمایت‌هایی است که بهائی‌گری در طول بیش از یک قرن فعالیت خود در ایالات متحده آمریکا به سازمانی بسیار متنفذ، هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی، در این کشور بدل شد. مرکز بهائیان جهان در آوریل 1985 تعداد اعضای این فرقه در کل قاره آمریکا را 857 هزار نفر اعلام کرده است. بخش مهمی از این گروه بهائیان ایرانی مهاجر در سال‌های پس از انقلاب اسلامی هستند و بخشی بهائیان ایرانی که در طول یکصد سال اخیر به‌تدریج به ایالات متحده و سایر کشورهای قاره آمریکا مهاجرت کردند. صرفنظر از جمعیت کثیر بهائیان آمریکا، باید به نفوذ این فرقه در نهادهای دانشگاهی و پژوهشی ایالات متحده آمریکا نیز توجه کرد که به حاکمیت ایشان بر حوزه مطالعات ایرانی در ایالات متحده آمریکا انجامیده است.

گروش زرتشتیان به بهائی‌گری

بررسی که درباره نقش یهودیان در گسترش بهائی‌گری در ایران ارائه شد، در مقیاسی محدودتر، درباره زرتشتیان بهائی‌شده نیز صادق است. موج گروش زرتشتیان به بهائی‌گری در حوالی سال 1919 میلادی رخ داد و از حدود 250 نفر زرتشتی بهائی‌شده،‌ بسیاری‌شان رعایای ارباب جمشید جمشیدیان، ثروتمند مقتدر زرتشتی، بودند و از روستاییان یزد و کرمان (روستاهای حسین‌آباد و مریم‌آباد و قاسم‌آباد و غیره). این پدیده را می‌توان به شکل‌های مختلف تحلیل کرد و برای آن پایه‌های اجتماعی و فرهنگی فرض نمود. ولی در آن روزها دست‌اندرکاران و آشنایان با سیاست مسئله را به گونه دیگر می‌دیدند؛ عموماً نه آن را جدی می گرفتند نه برای آن اصالتی قائل بودند. برای نمونه، اعظام قدسی در خاطرات خود از دوران تدریس در مدرسه سن لوئی تهران می‌نویسد:

یک معلم انگلیسی بنام فریبرز که اصلاً زردشتی بود ولی بهائی شده بود با من از نقطه نظر اینکه علاقمند به خط فارسی بود اظهار دوستی و تقاضا داشت که خط تعلیم بگیرد. من هم حاضر شدم. این بود که در روزهای مدرسه ایشان هم چند دقیقه که سر کلاس من نبود به اصطلاح در زنگ تنفس تعلیم می‌گرفتند... یکی از روزها وارد صحبت مذهبی گردید و خواست از درِ تبلیغ با من وارد مذاکره گردد. به ایشان گفتم: اگر می‌خواهید که من به شما تعلیم خط بدهم از این مقوله با من صحبت ننمائید، چون تمام اینها را از موسس و غیره می‌شناسم. ولی شما حق دارید چون زردشتی بوده‌اید و حالا قبول این مسلک را نموده‌اید. شما هم از نقطه نظر سیاسی قبول کرده‌اید. خنده‌ای کردند و گفتند: آقای میرزا حسن! مثل اینکه شما خوب وارد هستید.

 

اردشیر ریپورتر و سران طایفه زرتشتی در باغ ارباب جمشید (پارک جمشیدیه کنونی)

در بررسی این پدیده با نقش ارباب جمشید جمشیدیان به عنوان حامی اصلی این موج آشنا می‌شویم. ارباب جمشید از صمیمی‌ترین دوستان اردشیر ریپورتر، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران پس مانکجی هاتریا، بود و صمیمیت میان این دو تا بدان حد بود که برخی از دیدارهای محرمانه اردشیرجی و رضاخان در خانه ارباب جمشید صورت می‌گرفت. با توجه به این پیوند، اگر تحولات فوق را به سازمان اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا و اردشیر ریپورتر منتسب کنیم به بیراهه نرفته‌ایم. جایگاه ارباب جمشید در این ماجرا تا بدان حد است که عباس افندی مکرراً بهائیان یزد و کرمان را به فرمانبری و اطاعت از او امر می‌کند.

به‌نوشته حسن نیکو، بهائیان هندوستان «همگی زردشتی ایرانی هستند که از دهات یزد و کرمان به‌عنوان چای‌فروشی در بمبئی مجتمع شده‌اند و آنان نیز مانند کلیمی‌ها... همان تعصب زردشتی را قدری کمتر از یهودیان دارند و دو سه نفر مسلمان که در بمبئی هستند در اکثریت آن‌ها مستهلک شده مخصوصاً به آن‌ها راه نمی‌دهند.»

از جمله کمک‌های الیگارشی ثروتمند و مقتدر پارسی به فرقه بهائی باید به اراضی وسیعی در شهر دهلی اشاره کرد که پارسیان به بهائیان اهدا کردند و در آن بنای باشکوه معبد لوتوس (نیلوفر آبی) ایجاد شد. این معبد یکی از اماکن مهم و مشهور شهر دهلی است و هر روزه هزاران تن بازدیدکننده دارد.

معبد لوتوس (دهلی نو)

صبحی مهتدی می‌نویسد:

این را هم بدانید که من با مردم هیچ کیش و آئینی دشمنی ندارم... ولی با این گروه که به دروغ و از روی ریو خود را بهائی نامیده و من آن‌ها را جهود می‌خوانم دل خوش ندارم زیرا اینها در سایه این نام که مردم اینها را یهودی ندانند کارهای زشت بسیار کرده‌اند که زیانش به همه مردم کشور رسیده است. گرانی خانه‌ها و بالا بردن بهای زمین‌ها و ساختن داروهای دغلی و دزدی و گرمی بازار ساره خواری و بردن نشانه‌های باستانی به بیرون کشور و تبهکاری و ناپاکی و روائی بازار زشتکاری و فریب زنان ساده به کارهای ناهنجار همه با دست این گروه است که از نام یهودی گریزان و به بهائی‌گری سرافرازند.

صبحی نمونه‌ای از این دغلکاری‌ها را چنین شرح می‌دهد:

چند سال پیش به هر نیرنگی بود یک جهود هبائی را به‌نام عزیز نویدی در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه برای زمین‌های قلعه مرغی، که در دست هواپیمایی بود، دادمند تراشیدند و نیرنگ‌ها به کار بردند تا بیست میلیون از کیسه ارتش بیرون کشیدند و به دست چند تن بهائی دادند که برای شوقی [رهبر فرقه بهائی] بفرستد.

 

عبدالله شهبازی (مورخ)

+   امیر طهرانی ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

یک سند مهم از انسدادو بلاتکلیفی در نظام رهبری بهائیت

بیت العدل اعظم بهائیان که مرکب از یک جمع ۹ نفری مستقر در حیفای اسرائیل  است  به منزله نظام رهبری معصوم از خطای بهائیت شناخته شده است!!؟؟.این تشکیلات خودساخته همواره با این سوال اساسی روبرو بوده که:   جانشین  شوقی افندی و رهبر منصوب و معصوم (موسوم به ولی امرالله )بهائیت کیست؟به علت عقیم بودن شوقی آفندی و عدم تعیین جانشین توسط وی بهائیت بعد از مرگ شوقی در سال ۱۳۳۶ (ه.ش)با یک انسداد و معضل در نظام رهبری مواجه شده  است بهائیان آزاد اندیش نیز همواره این سوال را از بیت العدل مطرح می کردند و پاسخ صریح و قابل قبولی دریافت نکرده اند .

بلاخره این بیت العدل در ۶ اکتبر ۱۹۶۳ میلادی با سمبل کاری و بدون هیچ دلیل  و  مدرک و با اجتهاد شخصی و برخلاف نص صریح الواح وصایای عباس آفندی (فرزند بهاالله)صورت مسئله را پاک کرده و خیال بهائیان ساده اندیش و خوش خیال را آسوده نمود تا دیگر این سوال اساسی را مطرح ننمایند.

لطفا به سند زیر توجه فرمائید.

+   امیر طهرانی ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

شیرین عبادی؛ اسارت در تور بهائیت

انتشار خبرعضویت دختر شیرین عبادی در فرقه ضاله بهائیت که برپایه اسناد غیرقابل انکار به اطلاع مردم ایران رسید،هواداران تز"دانستن حق مردم است"را به تکاپو واداشت تا برای استتار پیوندهای دشمن با برخی مدعیان داخلی حقوق بشر،مانند همیشه برستون غوغاسالاری تکیه زنند. به گزارش شیعه آنلاین، نکته جالب آنکه این خبر مطابق مشی رایج بهائیان، توسط خانم نرگس توسلیان دختر خانم شیرین عبادی که درکانادا اقامت داشته و اتفاقا خبر هم به وی مرتبط بود تکذیب نشد، بلکه خانم عبادی ، مادر محترم ایشان، با ذکرعباراتی مجمل و کلی اعضاء خانواده خود را بی ارتباط با بهائیت معرفی نمودند! واقعیت آن است که سقوط هر انسان در چال هرز و تاریک "بهائیت" امری تاسف بار و دردآور بوده و شاید برجسته سازی آن نیز در فضای رسانه ها به مصلحت نباشد. اما اقدامات مدعیان داخلی حقوق بشر که از یک سو با له شدن تمامیت بشریت در لابلای چرخ دنده های نظام ظالم استکبار از فلسطین تا عراق و افغانستان و گوانتانامو و... مشکلی ندارند و از سوی دیگر همچون ملی گرایان مرتد سالهای آغازین انقلاب فقط بر اجرای قوانین اسلامی می تازند پشت صحنه ای دارد که روایت آن می تواند از بروز آسیب های آتی ممانعت به عمل آورد: ۱- آنچه امروزه در سیاست جهانی، باعنوان «حقوق بشر» و اعلامیه جهانی آن مطرح می باشد، مصداق بارز یک "گفتمان" است. این "گفتمان"، مجموعه ای است از باورها، احکام و بخصوص پیش فرضها و اصول موضوعه؛ و بیش از آنکه مدعی کشف حقیقت باشد و سودای اثبات آنرا داشته باشد، در کار تصرف در جهان خارج، تغییرعالم و نفوذ و اقناع مخاطبین است. این "گفتمان" بیش از نیروی دلیل، به "زور رسانه های ارتباط جمعی" و دستگاه های شکل دهی به افکار عمومی متکی است و از صنعت "طرد سازی"، "قطبی سازی نیروهای اجتماعی"، "محدود سازی امکانات معنایی یک مفهوم"، (مثل حقوق بشر) به یک معنای خاص تغذیه می کند. البته این "گفتمان" نیز همچون هر "گفتمان" دیگری تنها از کلمات و مفاهیم تشکیل نمی شود، بلکه نمادهای غیر کلامی، رموز و کنایه ها را هم در بر می گیرد. به تعبیر میشل فوکو: «گفتمانها تشکیل شده از علامات است اما کارکردشان از کاربرد این علامات برای نشان دادن و برگزیدن اشیاء بیشتر است. همین ویژگی است که آنها را غیرقابل تقلیل به زبان، سخن و گفتار می کند.» "کمپانیهای تولید گفتمان" یعنی همانها که از آن سوی میهن ما، بی عنایت به مسائل و بنیادهای فکری خاص ما، برایمان نسخه "چگونه اندیشیدن" و "چگونه رفتار کردن"می پیچند، تنها مسئله ما را از منظر خود مورد توجه قرار نمی دهند، بلکه برای ما "مسئله" و "موضوع چالش" نیزمی آفرینند. همانها نمادهای کلامی و غیر کلامی ای در زندگی ما پدید می آورند که هیچ ضرورتی از برای حضور آنها نیست، الاّ اینکه از حضور آن مهمان تازه وارد، یعنی "گفتمان صادراتی اغیار" حکایت می کند. ماجرای اعطای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی (در مهر 82) نمونه گویایی از حضور نوپیدای این گفتمان، یعنی گفتمان حقوق بشر در زندگی سیاسی ما بود. البته ما را با اعطاء جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی، صرفنظر از دیدگاه و مسلک او مشکلی نیست. گمان هم نمی کنیم که اینگونه تشریفات اعتراض و چالش فردی از سلک آگاهان را برانگیزد که چرا این جایزه به "فلان" تعلق گرفت و به دیگری تعلق نگرفت؟ چراکه اساساً آن را چندان مهم نمی انگاریم. تصور هم نمی کنیم که جایزه صلح نوبل یعنی همان جایزه ای که امثال کیسینجر (مشهور به قصّاب ویتنام) و انور سادات(پیشتاز سازش با صهیونیسم) نیز از دیگر برندگان آن بوده اند آنچنان فخرآفرین باشد که قلم خود را در تقبیح و تحسین برنده آن فرسوده کنیم. شاید اگر موج آفرینی یک طیف سیاسی و رسانه های آن در داخل و خارج کشور نبود، از کنار اعطاء جایزه نوبل به عبادی می شد به آرامی، همچون بسیاری از دیگر اخبار متعارف روز، گذشت. از اظهارات مقامات غربی و مسئولین نهاد اعطا کننده این جایزه کاملا پیداست که این جایزه به شیرین عبادی به جهت تثبیت وی به عنوان نماد جریان دفاع از "حقوق بشر" -البته با تعریف غرب مدار- به طور عام و دفاع از عوامل غرب نظیر بهائیان به طور خاص به وی اعطاشده بود.کما اینکه در مراسم اعطای جایزه و اظهارات مقامات غربی و جریانات ضد انقلاب از رضا ربع پهلوی تا تروریستهای گروهک منافقین نیز دقیقاً به همین موارد اشاره شده بود. «اوله دانبولد میرس» رئیس کمیته پنج نفره نوبل در توضیح علت این انتخاب گفت: خانم شیرین عبادی برای دفاع از حقوق بشر و مردم سالاری در کشورش مبارزات گسترده ای داشته است. از سوی دیگر، در بیانیه کمیته صلح نوبل که به همین مناسبت صادر گردید، ابراز امیدواری شده است که «اعطای این جایزه به همه مبارزان حقوق بشر و مردم سالاری در ایران که نیاز به حمایت و الهام دارند، برای مبارزه در این راه انگیزه بدهد.»! در بخشی از این بیانیه- که معلوم نیست منابع رسمی خبری و سیاسی در کشورمان با چه انگیزه ای از ترجمه و اعلام آن برای افکار عمومی خودداری کردند- دفاع و حمایت شیرین عبادی از بهائیت مورد تقدیر قرار گرفته و تأکید شده است که: «شیرین عبادی تمایل و توانایی خود را برای همکاری با نمایندگان گروه های سکولار و همچنین مذهبی به اثبات رسانیده و علی رغم تهدیدهای فراوان علیه جان خود، همچنان به مبارزه ادامه داده است»! و...جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا که نه فقط در جهان اسلام، بلکه در میان بسیاری از مردم آزاده اروپا و آمریکا به جلاد مردم مظلوم و بی گناه شهرت یافته و قتل عام و خونریزی او طی سالهای اخیر، نفرت عمومی جهانیان را در پی داشته است، با صدور بیانیه ای ضمن ابراز خوشحالی از اختصاص جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی اعلام کرد؛ «من قاطعانه از خواست مردم ایران برای آزادی و دموکراسی حمایت می کنم و... آمریکا در انتظار روزی است که ایران آزاد به الگوی مداراگری در خاورمیانه و سراسر جهان تبدیل شود»! با در نظر گرفتن تأکید کمیته صلح نوبل بر حمایت و فعالیت شیرین عبادی به نفع بهائیت- که برخلاف تبلیغات مغرضانه و بعضاً ساده لوحانه انجمن حجتیه، نه فقط یک مذهب جدید نیست، بلکه یک حزب سیاسی وابسته به رژیم صهیونیستی است- به اولین مصاحبه اختصاصی خانم شیرین عبادی با روزنامه اسرائیلی «یدیعوت آهارنوت» توجه کنید: "خانم عبادی در این مصاحبه قول می دهد که در حد توان خود برای یافتن «رون آراد» خلبان اسرائیلی به این کشور کمک کند! و در پاسخ به سؤالی درباره یهودیان جاسوس و زندانی در شیراز می گوید «من به عنوان یک زن مسلمان ایرانی از این ماجرا شرمنده و متأثر شدم»!" و... شیرین عبادی با برداشتن روسری خود و سخنانی که پس از اعطاء جایزه اظهار داشت بر قوت و برد دلالتهای سیاسی اعطاء جایزه، افزود. شیرین عبادی دی ماه 86 در اظهاراتی که در اسپانیا ایراد شد از احکام فقهی اسلام درباره تفاوت میان دیه زن و مرد، لزوم اجازه شوهر به زن برای سفر، حجاب اجباری و اجرای حدود و قصاص در مقابل مجرمان انتقاد می کند و از اینکه حقوق بهاییان و همجنس گرایان در ایران نادیده گرفته شده اظهار تأسف می نماید! همسویی عملکرد شیرین عبادی با فرقه ضاله بهائیت آن چنان آشکار است که سران بهاییت در بیت العدل مستقر در اسرائیل با ارسال تقدیرنامه‌ای به کانون مدافعان حقوق بشر ایران، از "خدمات" شیرین عبادی و سایر اعضای این کانون را به فرقه بهاییت "صمیمانه" تقدیر کرد. در گزارش 32، مورخ 6 اکتبر 2007 که به بیت العدل بهائیان (مستقر در اسرائیل) ارسال شده، از شیرین عبادی و کانون مدافعان حقوق بشر به دلیل برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی با عنوان "حق‌ آموزش و پرورش" در 26 مهرماه 1386تشکر شده است. در این گزارش که از شیرین عبادی و اعضای کانون غیرقانونی مدافعان حقوق بشر در ایران با عنوان "احبای عزیز" تأکید شده است:« برگزاری این کنفرانس، نشانه‌ای از حسن نیت و صداقت مسئولین کانون و همچنین آمادگی جو ایران برای فعالیت‌هایی که احبای عزیز در عرض چند سال گذشته به آن مبادرت ورزیده‌اند، می‌باشد. بیت‌العدل توصیه می‌فرمایند که هیات یاران در نامه‌ای خطاب به کانون مدافعان حقوق بشر از حسن نیت، صداقت و شجاعت ایشان در دفاع از حقوق جامعه بهایی تشکر کنند». به دنبال این گزارش، بیت العدل بهائیان که در اسرائیل مستقر است با ارسال تقدیرنامه‌ای به کانون مدافعان حقوق بشر ایران، "خدمات" شیرین عبادی و سایر اعضای این کانون را به فرقه بهاییت صمیمانه مورد تقدیر قرار داد. بررسی تحولات5 سال گذشته ، از زمان معرفی شیرین عبادی به عنوان برنده جایزه صلح نوبل تا کنون حکایت از آن دارد که دشمن با برجسته سازی مهره ای معمولی و دست چندم نظیر شیرین عبادی و برکشیدن وی ، مدلی از توطئه "اسب تروا" را برای مقابله با نظام اسلامی طراحی نمود تا ذیل آن گفتمان های ساختار شکن را بر فضای عمومی جامعه ایران حاکم نماید."زیرسوال بردن قوانین اسلامی"، "آزادی عمل وابستگان فرقه ضاله بهائیت"،"به رسمیت شناخته شدن حقوق همجنس گرایان" و ... گزاره های جدیدی بود که ساختار گفتمان مطلوب و مورد نظر دشمن را شکل می داد و گفتمان جمهوری اسلامی را به چالش فرا می خواند هر چند که این توطئه بلافاصله از سوی ملت ایران رهگیری و شناسایی شد و برخی عوامل نفوذی آن در مجلس ششم و دولت هشتم نیز طی دو انتخابات مجلس هفتم(اسفند 82) و ریاست جمهوری نهم (تیر 84) از مردم رای عدم اعتماد دریافت نموده و از حاکمیت خارج شدند.* 2- در بند 1 به همسویی راهبردی و کلان شیرین عبادی با بهائیت و صهیونیسم پرداخته شد. اما ماجرای بهائی شدن دختر شیرین عبادی بر کدامین اسناد متکی است؟ 2-1- نگار و نرگس دو سرنوشت متفاوت: شیرین عبادی دو دختر دارد:نگار و نرگس توسلیان که هر دو متولد سال 1980 میلادی هستند.شیرین عبادی بلافاصله پس از دریافت جایزه نوبل هر دو فرزند خود را برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد روانه دانشگاه مک گیل کانادا نمود. دانشگاه مک گیل یکی از کانون های مهم بهائیت در منطقه امریکای شمالی است به طوریکه بزرگترین مرکز دانشگاهی مطالعات بهائیت Association for Bahai' Studies در این دانشگاه واقع است.شایان ذکر است مراکز مطالعات بهائیت از جمله مراکز وابسته به بیت االعدل اعظم بهائیان مستقر در اسرائیل است که در غالب دانشگاه های مهم غربی شعبه داشته و با هدف جذب نخبگان دانشگاهی به فرقه ضاله بهائیت فعالیت می نماید. از میان 2 فرزند شیرین عبادی ، "نگار" مباحث مهندسی برق را پی گرفت و خود را از فعالیت های سیاسی و همسویی با بهائیت دور نگه داشت تا آنجا که حتی برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری دانشگاه مک گیل را ترک گفت و تحصیلات خود را از سال 2007 در دانشکده برق و کامپیوتر انستیتو تکنولوژی جرجیا دنبال نمود. اما برخلاف نگار، "نرگس" مسیری متفاوت را در پیش می گیرد."نرگس توسلیان" مدرک کارشناسی حقوق را از دانشگاه شهید بهشتی اخذ نمود و در کنار شیرین عبادی فعالیت های حقوق بشری را دنبال می کرد . در این میان آشنایی وی و مادرش با "دکتر پیام اخوان" از فعالین بهائی مقیم کانادا که اتفاقا" استاد دانشگاه مک گیل و از مسئولین مرکز مطالعات بهائیت آن دانشگاه می باشد ، سرنوشت نرگس را به گونه ای متفاوت از خواهرش رقم زد. نرگس توسلیان در سال 2005 و با اخذ پذیرش از دانشگاه مک گیل در رشته مطالعات حقوق بشر ، به کانادا عزیمت کرد و ادامه تحصیل خود را با نظارت و هدایت مستقیم "دکتر پیام اخوان" پی گرفت.به این سند که در سایت دانشگاه مک گیل کانادا در خصوص همکاری نرگس توسلیان و دکتر پیام اخوان درج شده است توجه کنید: " Nargess Tavassolian received her Bachelor degree in both Civil and Islamic Law in Iran form Shahid Beheshty University. She was called to the Bar in Iran in 2005. She is currently an L.L.M candidate at McGill University. She is conducting her research under the supervision of Dr. Payam Akhavan on the inhuman punishments in Iran and the possibilities for their reform in Iran. Nargess Tavassolian has worked for several NGOs in Iran including: Society for Protecting the Rights of the Child, Mine collaboration Campaign and Center for Defenders of Human Rights. Nargess Tavassolian has a diverse set of research interests including international law, human rights, international criminal law and international humanitarian law". منبع:http://www.mcgill.ca/graduates/ جالب آنکه پروژه مشترک نرگس توسلیان و پیام اخوان در مرکز «جمع آوری اسناد حقوق بشر ایران»‌- که از آن بیشتر خواهیم گفت- درباره‌ی «نقض حقوق بشر در ایران» آشکارا از بودجه پروژه های پیشبرد دمکراسی دولت ایالات متحده امریکا با اعتباری معادل یک میلیون دلار تغذیه می شود: رجوع کنید به http://www.state.gov/g/drl/rls/50318.htm وhttp://www.nytimes.com/2007/06/24/magazine/24ngo-t.html?_r=2&pagewanted=3&oref=slogin&oref=slogin نرگس توسلیان با دلالت پیام اخوان در سال 2007 به عضویت فرقه ضاله بهائیت درآمده و فعالیت خود را در انجمن مطالعات بهائیت دانشگاه مک گیل آغاز کرد. منبع:http://www.mcgill.ca/humanrights/members/ ۲-2-پیام اخوان حلقه واسط "عبادی"ها با فرقه ضاله بهائیت اما "پیام اخوان" به عنوان وصل کننده نرگس توسلیان به تشکیلات فرقه ضاله بهائیت کیست؟ " پیام اخوان در سال 1345 در خانواده ای بهایی تهران به دنیا آمد، در 9 سالگی ایران را ترک کرد و همراه با خانواده در تورنتو ساکن شد. او تحصیلات حقوق را در سال 1989 در Osgood Hall به پایان رساند و از همان سال در سازمان ملل امور بهائیت را عهده دار شد و در سال1990 به اخذ LLM از همان مرکز نائل شد. تز او مبنی بر «تحقق کنوانسیون نسل کشی» (“Enforcement of Genocide Convention”) در Harvard Human Rights Yearbook و Human Rights Law Jonrnal منتشر شد. پیام اخوان دکترای حقوق را در هاروارد اخذ کرد.وی از جمله افراد موثری بود که در ماجرای پرونده زهرا کاظمی-خبرنگار کانادایی - همکاری فوق العاده نزدیکی را با شیرین عبادی به انجام رساند." منبع:http://www.alfabetmaxima.com/mansouran/newsark.php?news_id=50 پیام اخوان به عنوان یکی از چهره های شاخص و مبلغین برجسته بهائیت ، اعتماد دولت امریکا را در تاسیس مرکز اسناد حقوق بشر ایران جلب نمود. وی با همکاری رویا برومند ، عامل شناخته شده سیا،جاناتان فریمن ، وکیل بنیاد سوروس،رویا حکاکیان،یهودی ایرانی تبار عضو شورای روابط خارجی امریکا و نرگس توسلیان ، دختر شیرین عبادی ، مرکز اسناد حقوق بشر ایران را برای حمایت و پشنیبانی از بهائیان مقیم ایران تاسیس کرد.بررسی مقالات منتشر شده توسط این مرکز نشان می دهد که 86 درصد از مطالب انتشار یافته مربوط به فرقه ضاله بهائیت است! منبع:http://iranhrdc.org/httpdocs/Persian/BoardMembers.htm مرکز اسناد حقوق بشر ایران اهداف تاسیس خود را چنین عنوان کرده است: "یکی از اهداف مهم مرکز اسناد حقوق بشر ایران ایجاد یک آرشیو از مدارک جمع‌آوری شده موارد نقض حقوق بشر در ایران است. این مرکز پیش بینی می‌کند که موفق به گردآوری دهها هزار مدرک خواهد شد و به عنوان منبع و مخزن مرکزی در مستندسازی وضعیت حقوق بشر در ایران از سال 1357 به بعد عمل خواهد کرد. برنامه دیگر مرکز اسناد حقوق بشر ایران، که در مراحل اولیه شکل گیری است، عبارت است از فعالیتهای مربوط به بالا بردن سطح آگاهی مردم در ایران از معیارها و هنجارهای حقوق بشر، قانونمندی و اهمیت مسئولیت پذیری در قبال جنایاتی که در گذشته ارتکاب یافته است. این برنامه شامل کارگاهی در خاورمیانه با هدف آموزش ایرانیان است و به تدریج دامنه فعالیتهایش را افزایش خواهد داد، از جمله ایجاد یک گفت و شنود و تبادل نظر اینترنتی و آموزش حقوق بشر از طریق اینترنت. آشنا کردن ایرانیان با مبانی حقوق بشر و کاربردهای آن، آگاهی آنها را از استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر و نیاز به مسئولیت پذیری و قانونمندی را افزایش خواهد داد. این برنامه، تمرکز خود را بر واکنش جامعه مدنی ایران از اولویت بندی و میزان نیاز به اطلاعات در زمینه حقوق بشر خواهد گذاشت و بر اساس آن، آخرین منابع اطلاعاتی، آموزش، اطلاعات در زمینه حقوق بشر و قوانین بین‌المللی بشردوستانه و اجرای این قوانین را به زبان فارسی از طریق پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد حقوق بشر ایران و گردهمایی‌های منطقه‌ای در اختیار ایرانیان قرار خواهد داد. پایگاه اطلاع رسانی و برنامه های ارتباطی مرکز اسناد حقوق بشر ایران، ایرانیان را در معرض مداوم اطلاعات و ارتباط با کسانی که در زمینه‌های مشابه فعالیت دارند قرار خواهد داد تا توانایی آنها را بر تأثیر بر تغییرات افزایش دهد. " منبع:http://iranhrdc.org/httpdocs/Persian/Mission.htm مرکز اسناد حقوق بشر ایران صراحتا در سایت خود وابستگی مالی به دولت امریکا را اعلام نموده و حامیان مالی خود را به شرح ذیل فهرست کرده است: "مرکز اسناد حقوق بشر ایران از وامها و کمکهاى ارزنده سازمانهاى زیر تشکر و قدردانى مى‌کند: وزارت امورخارجه امریکا صندوق حقوق بشر و دموکراسى ،محققان در معرض خطر/انستیتوى بین‌المللى آموزش دفتر حقوقى فولی هواگ (با مسئولیت محدود)، دفاتر واشینگتن و بوستون ،دفتر حقوقى کینگ و اسپالدینگ (با مسئولیت محدود)، دفتر نیویورک ،دانشگاه مک گیل ،دانشکده حقوق نوتردام ،دانشکده حقوق سانتا کلارا ،دانشگاه تورنتو، برنامه حقوق بشر بین‌الملل ،کالج ولزلى ،ائتلاف بین‌المللی منع شکنجه ." منبع:http://iranhrdc.org/httpdocs/Persian/Funding.htm "در حال حاضر تام پارکر با معرفی پیام اخوان به عنوان مدیر اجرایی مرکز اسناد حقوق بشر ایران منصوب شده است. وی به عنوان مشاور ویژه انگلستان در امر عدالت انتقالی برای دولت موقت عراق (CPA) در بغداد و به عنوان رئیس بخش تحقیقات جنایت علیه بشریت انجام وظیفه کرده است. او از جاسوسانی است که در شهریور ماه سال 1383 توسط دولت آمریکا برای بررسی امور دارفور، به کشور چاد فرستاده شد." منبع:http://iranhrdc.org/httpdocs/Persian/Staff.htm پیام اخوان مرتبا مطالب خود و شیرین عبادی را در سایت های تخصصی بهائیت نظیر جامعه بهایی، مادران بهایی و.. منتشر می سازد.وی چندی پیش در جمع دانشجویان دانشگاه مک گیل عمق فساد تفکرات مسموم خود را آشکار کرد. به بخش هایی از سخنان وی چونان یک مبلغ حرفه ای بهائیت در جمع دانشجویان عضو انجمن دانشجویی دانشگاه مک گیل توجه کنید: "من در خانواده اى بهائى در ایران به دنیا آمده ام که دستخوش تبعیض و آوارگى بودن به خاطر اعتقادات دینى (!)جزئى از میراث خانوادگى ما به شمار مى آمده است. حضرت (!) بهاءالله بنیان گذار آئین بهائى فرمود و تعلیم داد که بشر براى پیشبرد تمدن خود نیاز به دانش معمولى و دانش روحانى هر دو دارد. جستجوى حقیقت را شرط ترقى روحانى دانست . براساس این تعالیم، ادیان همگى از ریشه و اصلى واحد و الهى سرچشمه گرفته اند. در این دیانت زن و مرد داراى حقوق مساوى (!) بوده و به یک سان از همه مواهب (!) - ترویج تز چند شوهری زنان!- بهره مند مى شوند. ایرانیان روشنفکر و مترقى از تمام طبقات اجتماعى به این تعالیم گرویدند(!) زیرا در آن آینده اى بهتر و درخشان تر مى دیدند(!) پروفسور توکلى طرقى** - استاد تاریخ دانشگاه تورنتو مى نویسد: «در مراحلى که مدرنیته و تجدد در ایران پا مى گرفت مبارزات ضد بهائى به عنوان حربه اى مؤثر براى ساکت ساختن صداى ناراضیان و روشنفکران [از سوى هیأت حاکمه] به کار گرفته مى شد.» دوران کودکى من تا نه سالگى در ایران زمان شاه سپرى شد که ایران به سرعت به سوى تجدد که نوعى غربگرائى بود پیش مى رفت. انقلاب سال 1979 که آن بساط را درهم پیچید دستاوردى جز بازگشت به جهل قرون وسطائى نداشت(!). بار دیگر بهائیان هدف تیر نفرت شدند. چون بهائیت قرائتی نوین از دین و شعبه ای جدید از دیانت اسلام است که با دنیای معاصر و مدرن سازگاری دارد.اینان بسته به این که کدام برچسبى با منافعشان سازگارتر بود جامعه بهائى را عامل شیطان بزرگ آمریکا و صهیونیسم قلمداد کردند(!)- ظاهرا در اینجا پیام اخوان فراموش کرده که از دولت امریکا حقوق می گیرد!-. آیت الله یوسف صانعى نماینده اسبق رهبر جمهورى اسلامى در شوراى نگهبان اظهاراتى به این مضمون ایراد کرد: «اگر عاشقان آزادى و طرفداران قلابى حقوق بشر عواقب آنچه که مى گویند دریابند خواهند دید که حرف هایشان ضد خدا است براى آن که در روز قیامت خداوند پوست اهل جهنم را خواهد سوزاند و بر تن آنها پوست جدیدى خواهد رویاند. بنابر این بهتر است اعتراضات و نطق ها و مصاحبه هایشان را به خدا خطاب کنند و بپرسند که چرا در روز قیامت خدا مردم را شکنجه خواهد داد» شد. تلاش براى حقوق انسانى و ایجاد تمدن عالمگیر بهائیت وظیفه اى است که نیروى وقفه ناپذیر و بى امان جبر تاریخ بر دوش ما گذارده و کسى را از آن گزیرى نیست. وظیفه اى که باید در انجام آن سخت کوشا باشیم. نه فقط به خاطر درست بودنش بل به این جهت که راه دیگرى جلوى پایمان قرار ندارد. " منبع:http://www.agahee.org/index.php?option=com_content&task=view&id=71&Itemid=29 درباره عملکرد سیاه پیام اخوان به عنوان حلقه واسط شیرین عبادی و دخترش با محافل اصلی و پشت صحنه بهائیت مدارک دیگری نیز وجود دارد که عنداللزوم منتشر خواهد شد.اکنون بهتر می توان فهمید که منظور شیرین عبادی از ارائه قرائتی جدید از اسلام که هم در آن بی حجابی زنان باشد، هم تماس جسمی بین نامحرمان برقرار باشد!،هم در آن هم جنس گرایی باشد و در یک کلام اسلام امریکایی باشد ، چیزی جز تحریف باورهای اصیل اسلامی در قالب انحرافات بهائیت نیست. دیگر عجیب نیست که شیرین عبادی در گفت وگو با رادیوی وابسته به سازمان سیا، براندازی نرم و انقلابات رنگین را برابر با انتخابات و دموکراسی معرفی کند و با اشاره به انقلاب رنگین در کشورهایی مانند اکراین انقلاب مخملین را به قدرت رسیدن یک حزب از طریق انتخابات بود(!) بنامد و با دفاع از جاسوسان آمریکایی مانند رامین جهانبگلو، کیان تاجبخش و هاله اسفندیاری ، آنان را پژوهشگر قلمداد نماید! با این اوصاف می توان فهمید که چرا شیرین عبادی در مادرید از نقض حقوق همجنسگرایان و بهائیان در ایران برآشفته می شود! امروز"شیرین عبادی" و دخترش "نرگس توسلیان" نه به عنوان فعالین حقوق بشر ، بلکه به عنوان مهره هایی بی اختیار در چنگ فرقه ضاله بهائیت، به خوبی ماموریت هایی که از سوی بیت العدل اعظم بهائیان در اسرائیل بر دوش همکارشان" پیام اخوان" گذاشته شده است را دنبال میکنند و در این شرایط مصاحبه های عجولانه و بی مبنا با رسانه های ضدانقلاب چاره کار آنان نیست:بازگشت به دامان ملت مسلمان ایران و ابراز برائت از همسویی و همکاری با فرقه استعماری بهائیت- که هدفی جز فروپاشی اسلام و اقتدار اسلامی را دنبال نمی نماید- تنها راهی است که می تواند چهره به شدت مخدوش برنده جایزه صلح نوبل و خانواده اش را در میان ایرانیان موجه سازد . مگر آنکه اصولا جایزه نوبل و یک میلیون دلار پیوست آن را پیش پرداختی برای ترویج انگاره های بهائیت تلقی کنیم! ______________________________________________ *در نگارش بند اول از مندرجات ارزشمند "یادداشت روز" روزنامه کیهان که در تاریخ 22/7/1382 به قلم جناب آقای حسین شریعتمداری نگاشته شده استفاده شده است. **محمد توکلی طرقی بهائی است و با این حال مطالب وی مرتبا در روزنامه های زنجیره ای مدعی اصلاحات درج می شود! خبر مرتبط ۱: شیرین عبادی ادعای شیعه بودن دارد! خبر مرتبط ۲: دختر شیرین عبادی مرتد شد منبع: ایرنا

+   امیر طهرانی ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

جُستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران- قسمت اول

تحرک جدّی مبلغین بهائی و به تبع آن رشد بهائیت در ایران از دوران سلطنت مظفرالدین‌شاه قاجار آغاز شد و در دوران سلطنت احمدشاه قاجار و رضاشاه پهلوی، که بهائیان از نفوذ و حمایت فراوان در دستگاه دولتی برخوردار بودند، شدت یافت. معهذا، چنان‌که دیدیم، رشد جمعیت بهائیان ایران به‌طور عمده از دهه 1330 ش. آغاز شد.

 

جغرافیای جمعیتی بهائیان ایران

درباره جمعیت بهائیان ایران داده‌های موجود سخت متناقض است. در اوایل سده بیستم میلادی تعداد ایشان حدود ده هزار نفر گزارش می‌شد. بیست سال بعد، در حوالی سال 1307 ش.، حسن نیکو، مبلغ پیشین بهائی، این رقم را اغراق‌آمیز دانست و شمار بابی‌ها در سراسر جهان را، اعم از ازلی و بهائی، 5207 نفر اعلام نمود که 3960 نفر در ایران زندگی می‌کنند. این ادعا قانع‌کننده نیست زیرا در فهرست مندرج در کتاب نیکو، نام برخی از روستاهای معروف بهائی‌نشین دیده نمی‌شود و لذا به‌نظر می‌رسد که ارقام فوق منطبق با روح کتاب نیکوست که با هدف تخفیف و تحقیر بهائیت تدوین شده است.

به‌نوشته دنیس مک‌ایون، استاد دانشگاه نیوکاسل انگلیس، در دایرة‌المعارف ایرانیکا، بهائی‌گری در سال‌های 1928-1952 میلادی رشدی کند داشت ولی از سال 1952م./ 1331ش. گسترش آن شتاب گرفت و این امر به‌دلیل برنامه‌ریزی‌ها و سازماندهی‌هایی بود که با برنامه «جهاد ده ساله» شوقی افندی آغاز شد.

 دایرة‌المعارف بریتانیکا (1998) اوج گسترش بهائیت را در دهه 1960 میلادی می‌داند که سبب شد در اواخر سده بیستم میلادی شمار نهادهای بهائی به بیش از 150 مجمع روحانی ملّی و حدود 20 هزار مجمع روحانی محلی برسد.

دایرة‌المعارف اسلام (ویرایش جدید، 1960) مرکز اصلی جمعیتی بهائیان را در ایران می‌داند و تعداد آنان را در حوالی سال 1338 ش. بین پانصد هزار تا یک میلیون نفر تخمین می‌زند. در این زمان در شهر تهران حدود 30 هزار بهائی زندگی می‌کردند. دومین گروه پرشمار جمعیتی بهائیان در ایالات متحده آمریکا بود که در آن زمان شمار ایشان ده هزار نفر گزارش شده است. در این زمان در اروپا، به‌ویژه در آلمان، حدود یکهزار نفر بهائی زندگی می‌کردند. در سایر کشورها جوامع بهائی تنها چند صد نفر عضو داشتند بجز اوگاندا که در اثر تبلیغات بهائیان شمار ایشان طی سال‌های 1335- 1338 ش. به بیش از سه هزار نفر رسید.

مرکز بهائیان (بیت العدل اعظم الهی) در حیفا (اسرائیل).
این بنا بوسیله مهندس حسین امانت و دکتر فریبرز صهبا احداث و در 22 مه 2001 افتتاح شد.
برای احداث این بنا  250 میلیون دلار هزینه شده است.

سیر تحول جمعیتی بهائیان

تحرک جدّی مبلغین بهائی و به تبع آن رشد بهائیت در ایران از دوران سلطنت مظفرالدین‌شاه قاجار آغاز شد و در دوران سلطنت احمدشاه قاجار و رضاشاه پهلوی، که بهائیان از نفوذ و حمایت فراوان در دستگاه دولتی برخوردار بودند، شدت یافت. معهذا، چنان‌که دیدیم، رشد جمعیت بهائیان ایران به‌طور عمده از دهه 1330 ش. آغاز شد.

در سال‌های 1326-1330 ش. محفل ملّی بهائیان ایران برنامه خود را برای گسترش بهائیت به مرحله اجرا گذارد و شدت تبلیغات و فعالیت ایشان از اردیبهشت/ رمضان 1334 ش. اعتراض شدید آیت‌الله‌العظمی بروجردی را برانگیخت. پس از ابراز نارضایتی‌های شدید آیت‌الله‌العظمی بروجردی حکومت پهلوی ناگزیر به محدودکردن فعالیت بهائیان شد. به دستور شاه پزشک مخصوص بهائی او، سرلشکر عبدالکریم ایادی، مدت کوتاهی ایران را ترک کرد و در ایتالیا اقامت گزید و در 16 اردیبهشت مقامات نظامی (سرتیپ تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران و سرلشکر نادر باتمانقلیچ رئیس ستاد ارتش) به تصرف و تخریب حظیرةالقدس، مرکز بهائیان تهران، یاری رسانیدند. بختیار این محل را به مقر رکن دوّم ستاد ارتش بدل نمود. دکتر مهدی حائری یزدی علت مقابله شدید آیت‌الله بروجردی با بهائیان را چنین ذکر می‌کند:

در مسئله بهائی ها تا آنجایی که ایشان تشخیص می‌داد، که بهائی‌ها یک گروه ناراحت کننده و اخلالگر در ایران هستند. مسئله صرف اختلاف مذهبی نبود. اینطوری هم که معروف بود تا یک اندازه‎ای هم درست بود که این گروه یک نوع سروسری با منابع خارجی دارند و بیشتر مجری منافع خارجی هستند تا منافع ملّی. در این‎طریق مرحوم آقای بروجردی به هیچ وجه تردیدی از خودش نشان نمی‌داد که [از] آن‌چه گروه بهائی‌ها از دستش برمی‌آید [جلوگیری کند] از اذیت ‎ها و کارهای موذیانه ‎ای که بهائی‌ها دارند و درباره مسلمان‌ها دریغ نمی‌کنند. یعنی به‌طور مخفیانه افراد خودشان را وارد مقامات اداری می‌کنند و مقامات را اشغال می‌کنند. بعد هم مسلمان‌ها را ناراحت می‌کنند. می ‎زنند. از بین می‌برند. از این کارها خیلی زیاد می‌کردند. حالا بگذرید از این که الان صورت حق به جانبی به خودشان می‌گیرند. کاری ندارم به وضع فعلی. ولی آن زمان این شکل بود. واقعاً هر کجا که دستشان می‌رسید، به هر وسیله بود، هر مقامی بود اشغال می‌کردند و سعی می‌کردند دیگران را از بین ببرند یا وارد مجمع خودشان بکنند و کارهایی که آن‌ها می‌خواهند انجام بدهند... ولی ایشان [آیت‌الله بروجردی] از این جریان و از این ماجرا آگاه بود و به هر وسیله‎ ای بود جلوگیری می‌کرد.

حسین خطیبی، که فردی مطلع بود، در آن زمان شمار بهائیان ایران را 300 هزار نفر و بهائیان تهران را 50 هزار نفر تخمین زد و هدف از همکاری شاه و ارتش با علما را تلاش آمریکایی‌ها برای «تصرف آرشیو» بهائیان و دستیابی به اسامی ایشان اعلام نمود.

خطیبی در نامه مورخ 30اردیبهشت 1334 به دکتر مظفر بقایی، به دو جریان متفاوت اشاره می‌کند. جریان اوّل مردم و علما هستند که خواستار ریشه‌کن کردن بهائیان می‌باشند و جریان دوّم آمریکایی‌ها و شاه که پس از اشغال حظیرةالقدس خواستار پایان دادن به موج ضد بهائی هستند. او می‌نویسد:

مخصوصا چیزی که سر رشته را دراز می‌کند اصرار آیت‌الله بروجردی دامت‌برکاته برای شدت عمل دولت نسبت به افراد فرقه بهائی است. و از طرف اعلیحضرت رئیس شهربانی و یک دو نفر در عرض هفته اخیر چند بار آیت‌الله را ملاقات کرده ولی از این ملاقات‌ها نتیجه نگرفته‌اند. و طبق یک اطلاع خصوصی اساساً از ایام عید به این طرف آیت‌الله از اعلیحضرت گله‌مند شده است و تاکنون با همه اقداماتی که صورت گرفته است از ایشان رفع گله نشده است.

آخرین آمار بهائیان به آوریل 1985 تعلق دارد که مرکز سازمان جهانی بهائیان (حیفا، اسرائیل) شمار اعضای خود را در سراسر جهان چهار میلیون و 739 هزار نفر اعلام کرد. از این تعداد، 59 درصد در قاره آسیا، 20 درصد در آفریقا، 18 درصد در آمریکا، 1 /6 درصد در استرالیا و نیم درصد در اروپا ساکن بودند.

در این آمار تعداد بهائیان ساکن در ایران اعلام نشده است. معهذا، ادعا شده که 2,807,000 نفر از بهائیان در قاره آسیا زندگی می‌کنند. از آنجا که ایران مهم‌ترین مرکز بهائی‌نشین در آسیا و جهان است، می‌توان حدس زد که از دیدگاه مرکز سازمان جهانی بهائیان حداقل دو میلیون بهائی در ایران زندگی می‌کنند. به دلیل فقدان آمار رسمی بهائیان در ایران راهی برای ارزیابی این رقم و سنجش میزان صحت وسقم آن در دست نیست. این تصوّر وجود دارد که مرکز بهائیت هماره درباره شمار پیروان خود اغراق کرده و در مقابل منابع ضد بهائی در ایران نیز هماره رقم بهائیان را ناچیز جلوه داده‌اند.

دنیس مک‌ایون می‌نویسد: منابع بهائی ادعا می‌کنند که پس از انقلاب اسلامی در ایران حدود 20 هزار نفر بهائی به قتل رسیدند. او این رقم را بسیار اغراق‌آمیز می‌داند و مدعی است که طی هفت ساله اوّل حکومت جمهوری اسلامی در ایران حدود 200 نفر بهائی اعدام شدند و در طی دوران پس از انقلاب جمعاً 300 تا 400 .بهائی در جریان‌های مختلف به قتل رسیدند.

بهائیانی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعدام یا از ایران خارج شدند، عموماً به مشهورترین و ثروتمندترین خانواده‌های بهائی تعلق داشتند و به دلیل تصدی مناصب عالی دولتی یا دستیابی به ثروت‌های عظیم از طریق پیوند با حکومت پهلوی مورد تعقیب قرار گرفتند. افرادی مانند امیرعباس هویدا، حبیب ثابت، هژبر یزدانی،  عبدالکریم ایادی، هوشنگ انصاری، غلامرضا ازهاری و غیره، به‌عنوان شاخص‌ترین چهره‌های فرقه بهائی در ایران، تمامی بهائیان ایران نبودند و اعدام یا فرار ایشان از کشور به معنی پایان حیات بهائیت در ایران نبود.

به‌نوشته مک‌ایون، بخش مهمی از جمعیت بهائیان ایران را «روستاییان و دهقانان و صنعت‌گران و کسبه شهری» تشکیل می‌دادند. آماری که حسن نیکو در حوالی سال 1307 ش. از بهائیان ایران (با ذکر تعداد ایشان در برخی از شهرها و روستاها) به‌دست داده، هر چند در جهت تخفیف بهائیت جلوه می‌کند، ولی از این منظر حائز اهمیت است که مراکز مهم تراکم جمعیتی بهائیان و ترکیب ایشان را از نظر تعلق به مناطق مختلف کشور نشان می‌دهد.

طبق فهرست نیکو، مناطق دارای جمعیت انبوه بابی و بهائی در ایران به‌شرح زیر است: شهر یزد 400 نفر، تهران و توابع 370 نفر، سنگسر 307 نفر، همدان 300 نفر، آباده و همت‌آباد 250 نفر، نجف‌آباد 200 نفر، سیسان (بستان‌آباد تبریز) 180 نفر، اردستان 150 نفر. حسن نیکو شمار بابی‌ها و بهائی‌های شهر تبریز را 60 نفر و شیراز را 45 نفر ذکر کرده که احتمالاً، به دلیلی که گفتم، کمتر از میزان واقعی است.

اگر نسبت موجود در تخمین حسن نیکو درباره ترکیب محلی جمعیت بابیان و بهائیان ایران را در اوایل دهه 1300 ش. بالنسبه درست بدانیم، همین نسبت را در طول هفت دهه بعد ثابت فرض کنیم و جمعیت کنونی بهائیان ایران را یک میلیون نفر بدانیم، ترکیب جمعیتی ایشان بر اساس تعلق محلی چندان واقعی جلوه نخواهد کرد. مثلاً، بر اساس روش فوق هم‌اکنون باید 154 هزار بهائی در سنگسر و 90 هزار بهائی در سیسان زندگی کنند. این ارزیابی درباره ترکیب منطقه‌ای جمعیت بهائیان دقیق و علمی نیست زیرا رشد سریع بهائیت در ایران در دهه‌های 1330 و 1340 ش.‌ و در اثر تبلیغ بود نه زاد و ولد بهائیان پیشین. برای نمونه، حسن نیکو در حوالی سال 1307 تعداد بهائیان خوی را یازده نفر تخمین زده در حالی‌که در سال 1330 شمار بهائیان این شهر و سه روستای پیرامونی آن (ایواوغلی، پیرکندی و ویشلق) حدود 500 نفر گزارش شده است. رشد بهائیت در این منطقه به‌علت بهائی شدن یکی از متنفذین محلی به‌نام مشهدی اسماعیل بود.

+   امیر طهرانی ; ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

نقش بهائیت در انفجار شیراز

حادثه مرگبار انفجار در حسینیه سید الشهدای (ع) شیراز، از یک سو بسیاری از مردم شیراز را در عزای عزیزانشان نشاند و از سوی دیگر، مردم ایران را با ابهاماتی جدی درباره علت این رویداد تلخ مواجه ساخت. به گزارش عصر ایران (asriran.com)، متاسفانه، سیستم اطلاع رسانی رسمی از همان ابتدای ماجرا، عملکرد آمیخته با تردیدی نسبت به این واقعه از خود بروز داد. ابتدا صدا و سیما، با سکوت اولیه خود باعث شد بسیاری از کاربران اینترنتی و تماشاگران شبکه های ماهواره ای که خبر را دریافت کرده بودند، پس از عدم انتشار خبر در صدا و سیما در صحت آن تردید کنند زیرا این سوال مطرح بود که مگر می شود اتفاقی به این مهمی در کشور رخ دهد ولی صدا و سیما با قطع برنامه های عادیش آن را به عنوان یک خبر ویژه در صدر اخبارش ننشاند؟ قطعا وقتی عالم و آدم از این انفجار خبردار شده بودند، سران رسانه ملی هم در جریان ماجرا بوده اند ولی تاخیر آنها در اعلام خبر و سپس جدی نگرفتن آن، می تواند نشانه ای باشد از این که در فاصله انفجار تا انتشار، مسائلی که هنوز برای مردم مبهم است در رسانه ملی مطرح و احتمالا به قول خودشان مصلحت اندیشی شده است که البته جای سوال دارد. گذشته از این، هر چند در ابتدا، مقامات محلی و از جمله فرمانده انتظامی شیراز در تبیین ماجرا از عبارت "بمبگذاری" استفاده کردند ولی پس از چند ساعت، بناگاه اعلام شد که گزینه بمبگذاری منتفی است! این در حالی است که مسئولان حسینیه، تاکید دارند که قطعا بمبگذاری بود و حتی حجت الاسلام انجوی نژاد، به نقل از آیت ا... حائری شیرازی امام جمعه شیراز ،در سایت کانون ره پویان وصال ،اعلام کرده است که حادثه، قطعا بمبگذاری بوده است. کسانی که از دیشب تاکنون تکرار می کنند که حادثه تروریستی نبوده، مدعی اند در این حسینیه، نمایشگاهی مربوط به دفاع مقدس برگزار می شده و مهمات موجود در این نمایشگاه منفجر شده و آن حادثه را به وجود آورده است. در این باره نیز چند سوال وجود دارد: اول اینکه مگر در نمایشگاه، آن هم در مرکز شهر و در یک حسینیه پرجمعیت، بمب و مهمات جنگی واقعی می آورند و بعد هم آن را به حال خود رها می کنند تا درست در وسط برنامه یک هیات آکنده از مردم، منفجر شود؟ وانگهی به فرض اینکه چنین مهماتی را به محل آورده بودند، چرا پس از نمایشگاه، آنها را با خود نبرده اند؟ مگر نهادهای نظامی اینقدر بی حساب و کتاب هستند که مهمات را تحویل نمایشگاه بدهند و سپس یادشان برود که آن را پس بگیرند؟ قطعا اینگونه نیست. به راستی آیا جمعیت حاضر در هیات، درست در کنار این مهمات ها عزاداری می کردند؟ آیا عقل سلیم چنین تصویری را می پذیرد؟ به علاوه ، گفته می شود منظور از نمایشگاه دفاع مقدس ، یادمان شهدایی بوده است که در گوشه ای از حسینیه برپا بوده و در آن چند گونی خاک و پوتین و سربند و چیزهایی از این قبیل وجود داشته و آن طور که متولی هیات و رئیس کانون نیز به صراحت گفته ، در این حسینیه، مواد منفجره ای وجود نداشته و در این میان شدت انفجار نیز مورد توجه است. اگر آنگونه که بعضا گفته می شود انفجار گلوله خمپاره موجود در نمایشگاه باعث این اتفاق بوده است، باید پرسید از کی تا حالا یک گلوله خمپاره می تواند بیش از 200 کشته و مجروح و این همه خرابی برجای بگذارد؟ این حجم از تلفات، با قربانیان اقدامات تروریستی بزرگ در عراق همخوانی بیشتری دارد تا آنکه آن را صرفا یک حادثه بدانیم. (مرکز انفجارکه یادمان شهدا بود، در عکس مشخص شده است) حتی گفته شده است که انفجار کپسول گاز باعث این انفجار بوده که به گفته برخی از اعضای هیات، اساسا در حسینیه ای که لوله کشی گاز شده است، کپسولی وجود نداشته که منفجر شود. گذشته از اینها، مطالبی در رسانه ها و میان مردم رد و بدل می شود که این حادثه با تقابل این کانون با بهائیت یا با اعدام دو تن از موسوی های گروه جند ا... در زندان زاهدان ارتباط دارد که بهتر است مسئولان در این باره نیز اطلاع رسانی کنند. البته، عرض این نوشتار اثبات تروریستی بودن حادثه و اینکه قطعا بمبگذاری بوده است، نیست. ما نیز امیدواریم همانطور که مسئولان گفته اند، آنچه روی داده، صرفا حادثه باشد زیرا هیچ کس دوست ندارد خبردار شود که تروریست ها به اندازه ای جسور شده اند که در قلب کشور، اقدام به کشتاری به این بزرگی می کنند؛ ولی به هر حال سوال ها و ابهاماتی وجود دارد که اگر مسئولان بدان ها جواب ندهند، قطعا رسانه های خارجی، گزینه های مطلوب خود را به عنوان پاسخ نهایی به مردم خواهند داد.اما یک نکته نباید از نظر دور بماند که شبکه بهائیت در شیراز میتواند عامل این انغجار باشد. باتوجه به شواهد و قرائن دور از ذهن نیست.

+   امیر طهرانی ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۳۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

تاریخچه بهائیت

مذهب ساخته استعمار
ایجاد ادیان و فرق ساختگی یکی از ترفندهای مرسوم دول استعمارگر برای به انحراف کشیدن جریان صحیح دینداری بوده است. در حقیقت هدف کلی این بوده که فرق دستساز در نهایت جایگزین ادیان الهی شده و حداقل چهره ادیان الهی را مشوش سازند. در حوزه یهودیت و مسیحیت این امر تا حد زیادی موفقیت آمیز بوده و ما امروز شاهد گروهها و فرقه های مختلفی هستیم که با آدابی عجیب و مناسکی غریب تر عده ای را به گرد خویش جمع کرده و ادعای سعادت و رستگاری برای آنان دارند.

در مقوله مهدویت نیز قریب یکصدو پنجاه سال پیش با کمک و هدایت استعمار انگلیس، گروه دستسازی با نام و عنوان بابیت و بهائیت در کشور ما شکل گرفت و طبق بررسی های به عمل آمده و اعلام محققان و صاحبنظران تاریخی، جهت گیری کلی بهائیت جداسازی ملت ایران از مراحع تقلید (که در عقاید شیعه، نواب امام زمان علیه السلام تلقی می شوند) و مشغول کردن آنان به مکتبی ساخته بشربود. مکتبی که جنبه های غیر عقلانی آن بر جنبه های عقلانیش فزونی داشت و بتدریج از صحنه های زندگی اجتماعی و سیاسی خارج می شد و در نهایت گرایش به این ایدئولوژی موجب جدا شدن مردم از دین و دینداری گردید و پیوستن به مکاتب غیر دینی را تسهیل می نمود. با ذکر این مقدمات وارد بحث اصلی شده و به تاریخچه شکلگیری این فرقه دستساز بیشتر آشنا می شویم:

پیدایش فرقه بابیه:

سید علی محمد شیرازی، ملقب به باب از آغاز جوانی به عبادت طولانی و رازونیازهای غیرعادی که با قرائت ادعیه و زیارات مذهبی همراه بود مشغول بود. او در ابتدای نوجوانی به فراگیری علوم ابتدایی مشغول گردید، ادبیات فارسی و عربی را در سطح بسیار پایینی فرا گرفت و در سلک طلاب علوم دینی درآمد. ر یاضت و گوشه گیری و چله نشینی رویه او بود. اندکی بعد درس و بحث را رها کرد و به دایی اش در بوشهر پیوست تا به امور تجارت و منشیگری بپردازد.

بر اساس پژوهشهای صورت گرفته پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانونهای معینی تأکید دارد که شبکه ای از خانداان قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند حضور پنج ساله علی محمد باب در تجارتخانه دایی اش در بوشهر و ارتباط با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان، اندکی پس از این اقامت پنج ساله بود که باب در سال 1260ق دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانونهای متنفذ و مرموزی به سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سالهای اولیه کمپانیهای ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی. (ساسون ها در دهه های بعد به امپراطوران تجاری شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند).

پس از کشف ادعای باب در بوشهر، نزدیکان او این وضعیت را ناشی از هوای گرم بوشهر دانستند که ذهن باب را پریشان ساخته. از اینرو برای تغییر روحیه او را به عتبات عالیات در عراق فرستادند ولی در آنجا در مسلک شاگردان سید کاظم رشتی (جانشین شیخ محمد احسایی، رئیس فرقه شیخیه) درآمد و تحت تأثیر او بود. البته بعدها طرفداران باب بر این اصرار می کردند که او در محضر کسی درس نیاموخته و علم او لدنی و الهامی است و خود او امی بوده و بدین وسیله سعی داشتند به لاطائلات او رنگ و حیاتی ببخشند. خود باب به شاگردی سید رشتی اعتراف کرده و در مدت اقامت نزد وی به شدت تحت تأثیر سخنان او بوده . در اینجا لازم است نکته ای را متذکر شویم و آن دانش مذهبی بسیار سطحی و ابتدایی علی محمد باب است. این واقعیت را با مطالعه کتاب «بیان» او به درستی می توان یافت. اقوال و آثار منتسب به علی محمد باب مونتاژی است از الفاظ و ادعیه شیعه امامیه و برخی اصطلاحات عرفانی شیخیه که بر آنها پسوند و پیشوندهای الف و لام دار افزوده شده. در کتاب بیان و یا دیگر ادعیه و متون منتسب به او حتی یک جمله عربی سالم و صحیح که با ادبیات کلاسیک و متون درسی یا عقیدتی حوزه های علمیه شیعه فراهم آمده باشد نمی توان یافت.

باب در حدود سن 24 سالگی ادعای بابیت کرد. و اندکی بعد مدعی مهدویت شد. بر اثر غائله او و فشار علما به حاکم فارس او دستگیر و به شیراز گسیل شد. پس از مدتی وی به تهران اعزام شد. محمدشاه قاجار که از وجود او در تهران بیمناک بود او را از تهران به ماکو فرستاد تا در قلعه ای زندانی گردد. پس از به سلطنت رسیدن ناصر الدین شاه در سال 1266ق علماء تبریز باب را به حضور پذیرفتند تا بدانند این بچه طلبه کیست و چه می گوید. ابهت علمی علما و هیبت و جلالشان باب را سخت به وحشت انداخت و از پاسخ به سئوالات ابتدایی صرف و نحو آنان عاجز ماند و شروع به توبه و استغفار نمود. پس از آن باب در قلعه چهریق زندانی بود و پیروان او در گوشه و کنار با نیروهای دولتی درگیر بودند. نهایتا تصمیم بر این شد که علی محمد باب، به دلیل ادعاهای دروغین خود و نیز آشوبهایی که پیروان او در نقاط مختلف بر پا می داشتند اعدام شود و بدینسان وی در 27 شعبان 1266 در میدان عمومی تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد و پرونده حیات این مدعی دروغین بسته شد.

پس از باب، میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل (1266-1330) جانشین وی شد. او به اتفاق برادرش میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله و عده ای از بابیان به عراق تبعید شدند. در عراق مابین آن دو برادر بر سر جانشینی اختلاف افتاد و پیروانشان نیز به نزاع پرداختند . عراق که تحت الحمایه دولت عثمانی بود، نتوانست آنها را نگاه دارد، از اینرو خلیفه عثمانی این دو برادر را به قبرس و فلسطین تبعید کرد. صبح ازل در قبرس و بهاءالله در عکا در فلسطین مستقر شدند.

بابیان به طرفداری صبح ازل پرداختند و ازلی نام یافتند . بهائیان پیرو بهاءالله گردیدند و بهائی نام گرفتند. در ابتدا بهائیان به ازلیان حمله کردند و آنان را کافر و مرتد می دانستند. این اختلافات علنی بود ولی بعدها رهبران این دو فرقه صلاح دیدند که آشکارا چیزی بر زبان نرانند.

میرزاحسنعلی نوری فرزند نوری مازندرانی در سال 1233ق در تهران متولد شد. او از کسانی بود که به باب پیوست و از یاران وی شد. بهاءالله مورد حمایت شدید سفارت روسیه در ایران بود. در تاریخ بهائیت هم آمده که سفیر روس به صدراعظم ایران هشدار داد که باید مسئول حفظ جان بهاءالله باشد. میرزا حسینعلی نوری به مراتب با سوادتر از علی محمد باب بود و انتظار داشت که جانشین باب شود، اما صبح ازل مورد توجه باب بود و به جانشینی برگزیده شد. رقابت بین دو برادر به نزاع کشیده شد و به دشمنی و عناد و انشعاب انجامید. در آغاز اکثریت را ازلیان تشکیل می دادند ولی تدابیر بهاءالله موجب شد تا ازلیان در اقلیت قرار بگیرند و به تدریج رو به انقراض نهند. در سال 1330ق که صبح ازل در قبرس درگذشت، ازلیان که تعداد اندکی بودند به فراموشی سپرده شدند.بهاءالله نیز در سن 76 سالگی در سال 1309ق در عکا درگذشت.

پس از او فرزندش میرزاعباس نوری خود را ملقب به عبدالبهاء کرد و جانشینی پدر را بعده گرفت. او پیروان خود را عباسیان حقیقی و موحد قلمداد کرد و با حمایت دولت انگلیس آزادی عمل فراوانی یافت. عبدالبهاء از دولت وقت بریتانیا لقب «سِر» دریافت نمود و تا آخر عمر به آن مفتخر بود. پس از مرگ عباس افندی یا همان عبدالبهاء، شوقی افندی ربانی راه باطل و گمراهی آفرین او را تدام بخشید و در تقویت و گسترش مذهب استعمارساخته بهائیت از هیچ تلاش و فعالیتی دریغ نورزید. از آنجاکه عباس افندی به هنگام مرگ پسر نداشت تا او را به پیشوایی و رهبری بعد از خود بگمارد به همین دلیل برای رهبری بهائیت چاره ای دیگر اندیشید که عبارت بود از بنیان نهادن سلسله ولایت امرالله بر اساس آنچه عباس افندی تحت عنوان (الواح وصایا) از خود باقی گذاشت. ولی امرها باید پی در پی و یکی پس از دیگری زمام رهبری و ریاست را عهده بگیرند و هر کدام از آنها باید جانشین بعد از خود را تعیین کند. شوقی افندی بهائیت را به صورت یک تشکیلات حزبی، محافل منتخب محلی و ملی و شرکتهای تجاری قوام بخشید و در گسترش آن به شدت کوشید. بر اساس نظام کنترل اجتماعی تثبیت شده در این تشکیلات هرکس که بر خلاف نظر و تمایل شوقی افندی عمل می کرد ابتدا از تشکیلات تحت عنوان قلمرو اداری اخراج می شد و سپس از جامعه تحت عنوان قلمرو روحانی رانده و منفور می گردید و بدین وسیله مجازات می شد.

در دوران حیات شوقی افندی و پس از تشکیل اسرائیل با همراهی انگلستان فرقه بهائیت بدلیل سرسختی و عداوت علیه اسلام و قرآن مورد توجه و نظر خاص اسرائیل قرار گرفت و اموال آنان تحت حمایت در آمد و از مالیات معاف شد. شوقی افندی هم به سرسپردگی و خدمت خالصانه برای اسرائیل همت گماشت و همو بود که برای اولین بار نام ارض اقدس و شرق الاذکار را برای بزرگداشت اسرائیل استفاده نمود و با یهودیان و ضیهونیستها در اوج احترام و بزرگداشت بود و این درحالی بود که بر اساس تعالیم ساخت استعمار، عباسیان مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح اعلام می نمودند و به شکنجه و سپس شهادت آنان می پرداختند. سرانجام شرقی افندی در سال 1336ق در لندن درگذشت و همانجا مدفون شد.

پس از مرگ شرقی افندی چند دستگی و نزاع در میان عناصر اصلی بهائیت شدت گرفت و بر سر جانشینی و رهبری این مذهب به اختلاف و کشمکش روی آوردند. گروهی از عباسیان، زن آمریکایی شوقی افندی به نام «روحیه ماکسول» را به رهبری انتخاب کردند، گروه دیگر «چارلز میسن ریمی» را برگزیدند و گروه سوم سمائی ها معروف هستند. اما نکته اساسی اینجاست که گروههای انشعابی بهائیت با وجود اختلافات فرقه ای با یکدیگر در اصول و مبانی و تعلیم بهائیت و اهداف و مأموریتهای سیاسی و استعماری و سرسپردگی برای کشورهای غربی همچون انگلیس و آمریکا و اسرائیل، مشترک و متحد عمل می کنند.

اکنون مقصد اصلی بهائیان بیت العدل است که در فلسطین اشغالی قرار دارد. این مرکز در دامنه کوه کرمل قرار دارد و متشکل از یک هیئت 9 نفره است که هر 5 سال یکبار عوض می شوند...

+   امیر طهرانی ; ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir